close
متخصص ارتودنسی
معرفی شهدا



فرهنگی هنری اجتماعی
قالب وبلاگ
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبلیغات
ارتباط با مدیر
استعلام ثبت سایت


پیامک به سایت

شماره سامانه پیام کوتاه  وب سایت

شهید جاویدان )

30005367423000


محل تبلیغ شما
تعرفه تبلیغات را ببینید

اعضاء
ورود اعضاء
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟


عضویت در سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
درباره ما
فروش آلبومهای مجاز موسیقی و نرم افزارهای موسیقی مجاز در سراسر ایران فروش آلوم عطر موهات با صدای هومن آذریان دارای مجوز رسمی و ثبت در کتابخانه ملی
نظر سنجی
چه موضوعاتی مورد پسند شما هست ؟












پشتیبانی
تبلیغات

شارژ آنلاین از فروشگاه سایت ما خریداری کنید راحت و با اطمینان کامل



وی حدود 16 سال بعد، در مرداد ماه سال 1366، با درجه سرتیپی، طی یک عملیات جنگی هوایی شربت شهادت نوشید.

 

 شهيد عباس بابايي، در سال ۱۳۲۹، در شهرستان قزوين ديده به جهان گشود. دوره ي ابتدايي و متوسطه را در همان شهر به تحصيل پرداخت و در سال ۱۳۴۸، به دانشكده خلباني نيروي هوايي راه يافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتي براي تكميل دوره به آمريكا اعزام شد.وی حدود 16 سال بعد، در حالی که «معاونت عملیات نیروی هوایی» را بر عهده داشت، در مرداد ماه سال 1366، با درجه سرتیپی، طی یک عملیات جنگی هوایی شربت شهادت نوشید.

شهيد بابايي در سال ۱۳۴۹، براي گذراندن دوره خلباني به آمريكا رفت. عکسی که مشاهده می کنید مربوط به همان سال ها است. عباس بابایی، در ردیف نشسته، نفر دوم از راست می باشد.


درباره : معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : عکس / افتخار ایران در جمع آمریکایی‌ها ,
بازدید : 235
[ 20 / 05 / 1392 ] [ 20 / 05 / 1392 ] [ ]
به گوشه‌ای از اتاق رفتم و روزنامه‌ای را که همراه داشتم به زمین انداختم و مشغول نماز شدم، ژنرال وارد اتاق شد با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم نمازم را ادامه می‌دهم، هر چه خدا بخواهد‌‌، همان خواهد شد.

 

 این روز‌ها که مسئولیت خطیر قوه اجرایی کشورمان به دست مردی دیگر از زحمت‌کشان این انقلاب سپرده شده، ما را بر آن داشت تا ‌شیوه و سبک زندگی پاک‌ترین و شجاع‌ترین مردان این سرزمین را برای همگان یادآور شویم تا‌ مبادا سرنوشت و روزمرگی ما را از مرام شهدا دور کند.

* شهید عباس بابایی

تیمسار بابایی، معاون عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال 1329 و در قزوین به دنیا آمد. در سال 1348 در رشته‌ پزشکی پذیرفته شد، اما به دلیل علاقه به خلبانی، داوطلب تحصیل در رشته خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندن دوره مقدماتی برای تکمیل تحصیلاتش در سال 1349 به آمریکا رفت.

وی پس از بازگشت به ایران به عنوان خلبان شکاری با جنگنده‌های اف ـ 5 و اف ـ 4 پرواز کرد و با ورود جنگنده اف ـ 14 به نیروی هوایی ایران در سال 1354‌ با گذراندن دوره مربوطه به عنوان خلبان جنگنده اف ـ 14 تام‌کت در پایگاه شکاری اصفهان مستقر شد.


با آغاز جنگ ایران و عراق، عباس بابایی به انجام عملیات جنگی هوایی مشغول شد. تیمسار بابایی بیش از سه هزار ساعت پرواز جنگی داشت و برای پیشرفت سریع عملیات و دقت در آن تنها به نظارت بسنده نمی‌کرد، بلکه همواره در عملیات پیشگام بود و در تمام مأموریت‌های طراحی شده، برای آگاهی از مشکلات و خطرات احتمالی خود، آن‌ها را آزمایش می‌کرد. استقامت و بردباری او در انجام پروازهای طولانی مدت و طاقت فرسا با جنگنده اف ـ 14 که ‌گاه تا ده ساعت به طول می‌انجامید و برای پوشش دادن نقاط کور رادارهای زمینی و دفاع از حریم هوایی میهن با انجام سوخت گیری‌های متعدد هوایی همراه بود، زبانزد خاص و عام بود. وی تنها در فاصله سال‌های 64 تا 66، بیش از 60 عملیات جنگی را با موفقیت کامل به انجام رساند.

سرانجام عباس بابایی در ‌37 سالگی و پس از شصت مأموریت جنگی، موفق شد و پس از یک عملیات برون‌مرزی در منطقه عملیاتی سردشت در پانزدهم مرداد 1366 به شهادت رسید و پیکر پاکش در مزار شهدا در جنوب شاهزاده حسین قزوین به خاک سپرده شد.

 * نماز اول وقت در اتاق ژنرال آمریکایی

شهید بابایی ماجرای فارغ التحصیلی از دانشکده خلبانی آمریکا را چنین تعریف کرده است: «دوره خلبانی ما در آمریکا پایان یافته‌ بود، ولی به دلیل گزارش‌هایی که در پرونده خدمتم درج شده بود، تکلیفم روشن نبود و به من گواهینامه نمی‌دادند، تا این که روزی به دفتر مسئول دانشکده ـ که یک ژنرال آمریکایی بود ـ احضار شدم و به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست که بنشینم. پرونده من در جلو او‌ روی میز بود.

ژنرال آخرین فردی بود که باید نسبت به ‌رد یا پذیرشم‌ اظهار‌نظر می‌کرد. او پرسش‌هایی کرد که من پاسخش را دادم. از پرسش‌‌های ژنرال بر‌می‌آمد که نظر خوشی نسبت به من ندارد. این دیدار ارتباط مستقیمی با آبروی ‌من داشت، زیرا احساس می‌کردم که رنج دو سال دوری از خانواده و شوق برنامه‌هایی که برای زندگی آینده‌ام در دل داشتم، همه در یک لحظه در حال ‌نابودی است و باید دست خالی و بدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم.


 
در همین فکر بودم که در اتاق به صدا در‌آمد و شخصی اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام‌ از ژنرال خواست ‌برای کار مهمی به بیرون از اتاق برود. با رفتن ژنرال، من لحظاتی را در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه کردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، کاش در اینجا نبودم و می‌توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد.

گفتم که هیچ کار مهمی بالا‌تر از نماز نیست، همین جا نماز را می‌خوانم. انشاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد.

به گوشه‌ای از اتاق رفتم و روزنامه‌ای را که همراه داشتم، به زمین انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه کنم؟ نماز را ادامه بدهم یا بشکنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه می‌دهم، هر چه خدا بخواهد‌‌، همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام کردم و در حالی که ‌روی صندلی می‌نشستم از ژنرال معذرت خواهی کردم.

ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداری به من کرد و گفت: چه می‌کردی؟ گفتم: عبادت می‌کردم. گفت: بیشتر توضیح بده. گفتم: در دین ما دستور بر این است که در ساعت‌های معین از شبانه‌روز باید با خداوند ‌نیایش کنیم و در این ساعات زمان آن فرا رسیده بود. من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم و این واجب دینی را انجام دادم.

 ژنرال با توضیحات من سری تکان داد و گفت: همه این مطالبی که در پرونده تو آمده مثل اینکه راجع به همین کارهاست. این طور نیست؟ پاسخ دادم: آری همین طور است. او لبخندی زد. از نوع نگاهش پیدا بود که از صداقت و پایبندی من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمریکا خوشش آمده است. با چهره‌ای بشاش، خود‌نویس را از جیبش بیرون آورد و پرونده‌ام را امضا کرد. سپس با حالتی احترام آمیز از جا برخاست و دستش را به سوی من دراز کرد و گفت: به شما تبریک می‌گویم. شما قبول شدید. برای شما آرزوی موفقیت دارم. من هم متقابلاً از او تشکر کردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من داده بود، دو رکعت نماز شکر خواندم‌».

 وصیت نامه‌ای کوتاه اما بزرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

 

خدایا، خدایا، تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار. به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می‌کشم، وصیت نامه بنویسم. حال سخنانم را برای خدا در چند جمله انشاالله خلاصه می‌کنم.

خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.

خدایا، همسر و فرزندانم را به تو می‌سپارم.

خدایا، در این دنیا چیزی ندارم، هر چه هست از آن توست.

پدر و مادر عزیزم، ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم.

 

عباس بابایی

22 /4/ 1361

21ماه مبارک رمضان 

درباره : معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : فرمانده‌ای که در حضور ژنرال آمریکایی نماز اول وقت به جا آورد ,
بازدید : 179
[ 20 / 05 / 1392 ] [ 20 / 05 / 1392 ] [ ]
رژیم بعثی صدام، برای تحت تاثیر قرار دادن جبهه های جنگ و تضعیف روند عملیات، در اقدامی بی سابقه، راهپیمایان روز قدس در شهر «همدان» را هدف بمباران جنگنده های خود قرار داد و در جریان این جنایت فجیع، 93 تن از راهپیمایان همدانی، به شهادت رسیدند.

 

، آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان در سال 1361، مصادف بود با 25 تیرماه. در این ایام، «عملیات رمضان» در جبهه ی جنوب جریان داشت. رژیم بعثی صدام، برای تحت تاثیر قرار  دادن جبهه های جنگ و تضعیف روند عملیات، در اقدامی بی سابقه، راهپیمایان روز قدس در شهر «همدان» را هدف بمباران جنگنده های خود قرار داد و در جریان این جنایت فجیع، 93 تن از راهپیمایان همدانی، به شهادت رسیدند. سال گشت شهادت آن عزیزان را گرامی داشته و شادی ارواح بلندشان، صلواتی هدیه می کنیم:




درباره : معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : سند / 93 شهید در راهپیمایی "روز قدس" در ایران ,
بازدید : 379
[ 20 / 05 / 1392 ] [ 20 / 05 / 1392 ] [ ]
در 35 امین «روز جهانی قدس»، ادای احترام می کنیم به سردارانِ جبهه ی نبرد با «غاصبان قدس» و شادی ارواح این «مجاهدان فی سبیل الله»، صلواتی هدیه می کنیم. مردانِ مردستانِ جهاد و مقاومت.

 

 در 35 امین «روز جهانی قدس»، یاد بزرگ مردانی را که در راه آزادی «قدس شریف» از اشغال «بنی صهیون» جان خود را فدا نمودند، گرامی می داریم و سلام و صلوات خود را به ارواح بلند و پاکبازشان نثار می کنیم. آنان که لکه ی ننگ اسراییل را تاب نیاوردند و پرچم جهاد برافراشتند و امروز نام و یادشان، خود پرچم هایی است که بر قلل کرامت و عزت در اهتزاز است.
ادای احترام می کنیم به سردارانِ جبهه ی نبرد با «غاصبان قدس» و شادی ارواح این «مجاهدان فی سبیل الله»، صلواتی هدیه می کنیم:

مردانِ مردستانِ جهاد و مقاومت:


«شیخ عزالدین قسام»: روحانی سوری تبار که اولین تشکل منسجم برای مبارزه با اشغالگران فلسطین را پایه گذاری نمود و در اولین عملیات آن نیز شربت شهادت نوشید


سردار شهید «شیخ عزالدین قسام»

«عبدالقادر الحسینی»: سیدی از تبار «سادات حسینی» که فرماندهی قوای موسوم به «ارتش جهاد مقدس» را بر عهده داشت و از محبوب ترین چهره های فلسطینی به شمار می رفت. او در نبرد رویا رو با نظامیان صهیونیست، شربت شهادت نوشید و با شهادتش، عملا، بخش قابل توجهی از توان نظامی مسلمانان در جنگ های سال 1948 تضعیف شد.

سردار شهید «عبدالقادر الحسینی»

خلیل الوزیر (ابوجهاد): او از پایه گذاران «جنبش فتح» بود و در نهایت به فرماندهی عملیات نظامی این جنبش رسید. او در طول حیاب خود، عملیات های پر تلفات و دردناکی را علیه رژیم صهیونیستی، طراحی و فرماندهی نمود. «ابوجهاد» نجیب ترین و خوش نام ترین فرمانده ی «جنبش فتح» بود که هیچ گاه نامش با مذاکره و سازش گره نخورد و محبوبیت فراوانی در میان مبارزان فلسطینی داشت. او سرانجام در برابر دیده گان همسر خود، با صدها ده ها گلوله از پای درآمد. پس از شهادت «ابوجهاد»، عملا عملیات نظامی «جنبش فتح» متوقف شد و این جنبش، مسیر سازش را در پیش گرفت.


سردار شهید «خلیل الوزیر»(ابوجهاد)

آیت الله «موسی صدر» ( امام موسی صدر): وی رهبری شیعیان لبنان را از اواسط دهه چهل شمسی بر عهده داشت. او بود که با دعوت از فلسطینیان اخراج شده از «اردن» به «لبنان»، این کشور را به صحنه ی مبارزه ی جدی و فرساینده با رژیم صهیونیستی وارد کرد و خود نیز اولین گروه مسلح شیعی را با هدف مقابله با تجاوزات اسراییل تشکیل داد. بعد ها از این گروه (که امروزه با نام «جنبش امل» شناخته می شود)، جنبش «حزب الله لبنان» سربرآورد که در حال حاضر، اصلی ترین نیروی متخاصم با رژیم صهیونیستی به شمار می رود. «امام موسی صدر» سرانجام به دست «معمر قذافی» از صحنه ی مبارزات حذف شد و نامش در زمره ی شهدا ثبت گردید.


جاویدان اثر، آیت الله «موسی صدر»

شیخ «راغب حرب»: روحانی فاضلی از روستای «جبشیت» واقع در جنوب لبنان که به دنبال اشغالِ جنوب این کشور به دست صهیونیست ها، نخستین مبارزه ی منفی  شیعیان با اشغالگران را محقق ساخت. وی را یکی از بنیان گذاران «جنبش حزب الله» نیز به شمار آورده اند. او عامل سازماندهی جوانان در جنوب لبنان و پیوستن آنان به «مقاومت اسلامی» بود، گرچه شهادت مجالش نداد تا تاسیس و رشد و شکوفایی این تشکلِ مقدس را به چشم ببیند.


شهید «شیخ راغب حرب»

حجت الاسلام «سید عباس موسوی»: از بنیان گذاران «جنبش حزب الله» و دومین دبیرکل «حزب الله» بود. او در تحکیم و تثبیت «مقاومت اسلامی» در لبنان، نقش چشمگیری داشت و عصر نوینی را در حیات سیاسی و نظامی «جنبش حزب الله» آغاز نمود. ارتش صهیونیستی، او را به همراه زن و فرزندش، هدف موشک های هوا به زمین قرار داد و به شهادت رساند.


شهید حجت الاسلام «سید عباس موسوی»

«فتحی شقاقی»: پزشکی از اهالی «غزه» که تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران و نهضت امام خمینی، اقدام به تاسیس گروهی برای مبارزه ی مسلحانه با اشغالگران صهیونیست نمود و آن را «جهاد اسلامی فلسطین» نام نهاد. «فتحی شقاقی» را باید نزدیک ترین مبارز فلسطینی به «نهضت امام خمینی» یه شمار آورد. سازمان «جهاد اسلامی» در جریان مبارزات خود، تلفات سنگینی را بر اشغالگران وارد ساخت و حتی اعضای آن، ش نعله های خستین انتفاضه ی مردم فلسطین را روشن ساختند. دکتر ـفتحی شقاقی» سرانجام توسط تروریست های «موساد» هدف قرار گرفت و به شهادت رسید.


سردار شهید، دکتر «فتحی شقاقی»

شیخ «احمد یاسین»: او بنیان گذار «حرکت مقاومت اسلامی فلطسطین»، موسوم به «حماس» می باشد. او علی رغم ناتوانی جسمی، بارها توسط اشغالگران بازداشت و مورد شکنجه قرار گرفت تا مبارزات و تحرکات ضد صهیونیستی خود را متوقف سازد. جنبش حماس، تحت رهبری او، در تاریخ فلسطین به جایگاهی رسید که سایر گروه های فلسطینی را پشت سر گذاشت و به خطرناک ترین دشمنِ فلسطینی صهیونیست ها تبدیل شد. طبیعی بود که تاوان این درخشش حماس، چیزی جز ترورِ رهبر آن نخواهد بود. این روحانی ویلچر سوار و نابینا، موشک یک هلی کوپتر فوق مدرن، هدف قرار گرفت و به شهادت رسید.


شهید «شیخ احمد یاسین»

یحیی عیاش: یک مهندس شیمی از اهالی غزه بود که به تنهایی، مسئولیت کشته و زخمی شدن حدود 500 صهیونیست را متوجه او می کردند. او را از بنیان گذاران «گردان های عزالدین قسام» (شاخه ی نظامی حماس) به شمار می آورند. یحیی عیاش، در طول مبارزات خود، چنان کابوسی برای صهیونیست ها خلق نمود که با اعلام خبر شهادتش، تلویزیون اسراییل، رسما اعلام کرد: «امشب اسراییلی ها راحت بخوابند، یحیی عیاش کشته شد. او چندین عملیات پرتلفات را در قلب اراضی اشغالی فلسطین، هدایت و اجرا نمود و چندین سال، دستگاه عریض و طویل امنیتی صهیونیست ها را به بازی گرفت و سرانجام بر اثر خیانت یک عنصر خودفروخته، توسط ارتش صهیونیستی، ترور شد و به شهادت رسید.


سردار شهید مهندس «یحیی عیاش»

عماد مغنیه: این مبارز لبنانی، که جنگ علیه صهیونیست ها را از 17 سالگی آغاز کرده بود، در طول 25 سال، به اصلی ترین هدفِ سازمان های تروریستی اسراییلی و غربی تبدیل شد. وی فرماندهی شاخه ی نظامی «جنبش حزب الله لبنان» را بر عهده داشت و چندین جنگ را علیه اشغالگران، فرماندهی نمود که یکی از آن ها، موسوم به «جنگ33 روزه» با پیروزی چشمگیری برای «حزب الله» پایان گرفت. آن چه از مبارزات «عماد مغنیه» تا کنون گفته شده است، به دلیل ملاحظات امنیتی «حزب الله» تنها بخش کوچکی از طوفانی بود که او علیه صهیونیست ها برپا کرد. وی را خطرناک ترین دشمن غرب و متحدانش در خاورمیانه می دانستند و سرانجام نیز در همین مسیر، ترور شد و خلعت شهادت پوشید.



من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا


درباره : معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : تصاویر / ژنرال‌های شهیدِ نبرد با صهیونیسم ,
بازدید : 281
[ 20 / 05 / 1392 ] [ 20 / 05 / 1392 ] [ ]
پودر حنا که در بین مردم به مهریه حضرت فاطمه زهرا(س) شهرت دارد از برگ درختی به همین نام تهیه می شود که پس از آسیاب شدن با مقداری آب خیس شده و جهت تثبیت خواص آن مدتی صبر کرده و سپس توسط افرادی مشخص مراسم حنابندان همراه با شکر خداوند و اشعار شاد اجرا می شود

 

 شب قبل از حرکت نیروها به سمت خط مقدم و منطقه عملیاتی شب خوشحالی و شور و شعف رزمندگان محسوب می شد گویی که به مراسم جشن و سرور و دامادی می روند و براساس آداب و رسومی که در بین مردم و خصوصاً مردم جنوب کشور رایج است یک شب قبل از عروسی و دامادی جشنی را تحت عنوان حنابندان برگزار می کنند و در آن مراسم که با جشن و پایکوبی همراه می باشد نزدیکان عروس و داماد به حاضران در مجلس صله و هدیه می دهند.
در جبهه و قبل از عملیات نیز که رزمندگان شهادت و رسیدن به محبوب را در چند قدمی خویش می بینند با تمام وجود می خواهند با آمادگی کامل به دیدار معشوق بروند که در این بین نوشتن وصیت نامه و ادای دین و پرداخت حق الناس از مهمترین کارهای آنها به شمار می رفت و در مرحله بعد به وارستگی ظاهری خود پرداخته که از جمله آنها غسل شهادت و مراسم حنابندان می باشد که طی آن با گذاشتن حنا به دست ، پا و سر اوج رضایت و خشنودی خویش را آغاز عملیات نشان می دادند .



پودر حنا که در بین مردم به مهریه حضرت فاطمه زهرا(س) شهرت دارد از برگ درختی به همین نام تهیه می شود که پس از آسیاب شدن با مقداری آب خیس شده و جهت تثبیت خواص آن مدتی صبر کرده و سپس توسط افرادی مشخص مراسم حنابندان همراه با  شکر خداوند و اشعار شاد اجرا می شود البته حنا بندان جبهه در شب قبل از عملیات با مراسم حنا بندان عروسی های رایج در پشت جبهه تفاوت های زیادی داشت . رزمندگان قبل از گذاشتن حنا غسل شهادت نموده و برخی نیز جهت ادای نماز شب ، وضوگرفته تا پوشش حنا سبب سلب توفیق نماز شب نشود . تازه داماد های بزم جبهه ، این مراسم را مقدمه دیدار محبوب محسوب کرده و با این نیت که می خواهند شهید شوند و به معشوق واقعی برسند مراسم را برگزار می کردند . سرخی حنا نیز یاد آور سرخی خون یاران سیدالشهدا (ع) در صحرای نینوا بود و با این وصف شب حنا بندان رزمندگان در جبهه با صدای خنده و شادی شان را نمی توان با مورد دیگری از شادی های مرسوم مقایسه کرد.
در جریان حنا گذاشتن که در آن افراد مجرد در اولویت بودند ، فضای اردوگاه آکنده از خنده و شوخی بود که صدای آن تا صدها متر آنطرف تر می رفت و برخی نیز که نسبت به بو یا رنگ حنا حساسیت داشتند ازترکش های حنا که توسط همرزمان پرتاب می شد بی نصیب نمی شدند و در این بین گاهی اوقات ادوات و سلاح ها نیز از این حنا بی نصیب نبودند.
رزمندگان بعداز حنا بستن و در فضای آرامش و سکوتی که پس از مراسم حنا گذاشتن ایجاد شده بود به همدیگر نگاه می کردند چرا که می دانستند برخی از آنان تنها یک شب دیگر در کنار هم بوده و برخی از دوستان آنان طی عملیات با ربودن گوی سبقت از همرزمان به معبود و عشق واقعی خویش رسیده و با پیوستن به قافله شهدا اجر مجاهدت ها و جهاد خویش را از خداوند متعال دریافت می نمایند .
با آغاز عملیات بسیاری از رزمندگان با ریخته شدن خونشان بر سر و صورت و دست و پا رنگ حنا در مقابل رنگ خون دیگر جلوه ای نداشته و با خضاب مجدد بدن و سر و صورت که این بار با خون انجام می شد به دیدار دوست و معبود واقعی خویش رهسپار می گردیدند.(زراعت پیشه،نجف،1391،اولین تیپ: :نگاهی به عملکرد تیپ ۱۵ آبی خاکی امام حسن مجتبی ع در دفاع مقدس)

درباره : معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : حنابندان بچه‌های امام حسن(ع) +عکس ,
بازدید : 242
[ 20 / 05 / 1392 ] [ 20 / 05 / 1392 ] [ ]

 

عارفان بیدار
t3307 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي یادواره شهید آیت ا… شهید مدنى و شهداى روحانى استان همدان
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۲۰۵ | دانلود
سه روایت از یک مرد
t3306 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي سه روایت از یک مرد – محمدرضا بایرامى
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۱۳۳ | دانلود
با عبادت تا معراج
t3305 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي با عبادت تا معراج – سرگذشت نامه سردار شهید سرلشکر رسول عبادت کنگره بزرگداشت سرداران و بیست و سه هزار شهید استان اصفهان
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۲۳۷ | دانلود

 

 

اسطوره ها
t3304 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي اسطوره ها
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۱۳۳ | دانلود
نگین هاى ارغوانى
t3303 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي نگین هاى ارغوانى – (مجموعه شعر)
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۲۳۶ | دانلود
لاله های حوزه
t3302 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي لاله های حوزه – یادواره شهداى روحانیت استان آذربایجان غربى
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۸۹ | دانلود
لحظه هاى آسمانى
t3301 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي لحظه هاى آسمانى – کرامات شهیدان
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۱۰۸ | دانلود
کوکب سوخته
t3300 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي کوکب سوخته – سروده ى: کوکب حاتمى
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۱۴۱ | دانلود
خاطرات سردارشهیدرضانورمحمّدى
t3299 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي خاطرات سردارشهیدرضانورمحمّدى (در طول سال هاى دفاع مقّدس) مقدمه و تصحیح: محمد عزیزى
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۷۸ | دانلود
هزار حنجره آواز : دفتر چهارم
t3298 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي هزار حنجره آواز : دفتر چهارم ،به کوشش: محمد خامه یار
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۸۱ | دانلود
حماسه میمک
t3297 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي جنگ ایران و عراق،عملیات میمک
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۲۹ | دانلود
هفتمین نفر
t3296 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي داستان زندگى شهید حسین غفارى
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۱۲ | دانلود
امام(ره) در آیینه شهیدان
t3294 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي امام (ره) در آیینه شهیدان / گردآورنده محمدحسین عباسىولدى. تهران: بنیاد شهید انقلاب . اسلامى، نشرشاهد
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۴۴ | دانلود
در انتهاى اُفُق
t3293 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي سپهدار غرب غریب، علمدار دوآوهه بنیانگذار لشگر ٢٧ محمّد رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) حاج احمد متوسّلیان از ولادت تا…
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۳۲ | دانلود
دانش آموختگان مدرسه عشق
t3292 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي دانش آموختگان مدرسه عشق
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۴۰ | دانلود
بوستان شهادت
t3291 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي مجموعه اى موضوعى از سخنان و پیامهاى حضرت امام خمینى(س) و مقام معظم رهبرى
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۲۳ | دانلود
با خورشیدهای همیشه
t3289 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي رمانی در مورد جنگ تحمیلی با خورشیدهاى همیشه نویسنده: محمدباقر پورمند ناشر: نشر شاهد
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۲۳ | دانلود
آزمایشی دیگر
t3283 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي رمانی درمورد جنگ
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۱۱ | دانلود
آیت کمال
t3281 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي درسهای آموزنده زندگی شهید رجائی برای نوجوانان و جوانان
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۱۲ | دانلود
عطر شهادت
t3279 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي مجموعه ای از سخنان و پیامهای مقام معظم رهبری پیرامون شهید ،شهادت،خانواده شهید و بنیاد شهید

تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۱۷ | دانلود

 

 

ارغوانی بر خاکریز
t3278 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي ارغوانی برخاکریز
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۱۰ | دانلود
آن روزها رفتند….
t3276 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي آن روزها رفتند….
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۴۰ | دانلود
آن نامه ها که از بهشت می آیند…
t3275 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي آن نامه ها که از بهشت می آیند… زندگینامه داستانی شهید محمود رضا ساعتیان(الهی)
تاریخ : شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۳۲ | دانلود
کتاب امیر دلاور
t3250 دانلود 24 كتاب در مورد شهدا و جنگ تحميلي
تاریخ : پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ | بازدید : ۳۵ | دانلود

درباره : شهدای جهاد سازندگی , معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : دانلود ۲۴ کتاب در مورد شهدا و جنگ تحمیلی ,
بازدید : 193
[ 14 / 05 / 1392 ] [ 14 / 05 / 1392 ] [ ]

1 4 Zemestan Shohada A4 تقویم تصویری شهدا سال 92

 

 

 

برای مشاهده پیش نمایش در سایز بزرگتر روی تصاویر کلیک کنید

1 1Bahar Shohada A4 تقویم تصویری شهدا سال 92.

..1 2Tabestan Shohada A4 تقویم تصویری شهدا سال 92
 

1 3 Payz Shohada A4 تقویم تصویری شهدا سال 92.
..1 4 Zemestan Shohada A4 تقویم تصویری شهدا سال 92
 
f1 تقویم تصویری شهدا سال 92

 

دانلود سایز A3 فرمت JEPG رنگ RGB رزلوشون ۳۰۰ (ویژه چاپگر های خانگی)

 

 

 

 

 

f1 تقویم تصویری شهدا سال 92

 

دانلود سایز A4 فرمت JPEG رنگ RGB رزلوشون ۳۰۰ (ویژه چاپگر های خانگی)

 

 

 

 

f1 تقویم تصویری شهدا سال 92

 

دانلود سایز A3 فرمت TIFF رنگ CMYK رزلوشون ۳۰۰ (ویژه چاپگر های حرفه ای)

 

 

 

 


درباره : شهدای جهاد سازندگی , معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 6

برچسب ها : تقویم تصویری شهدا-سال ۹۲ ,
بازدید : 220
[ 06 / 05 / 1392 ] [ 06 / 05 / 1392 ] [ ]

تحلیل مبانی عرفان و اخلاق در کتابِ خاک های نرم کوشک (1)

 

 تحلیل مبانی عرفان و اخلاق در کتابِ خاک های نرم کوشک(1)

چکیده

ادبیّات دفاع مقدّس، با توجّه به هویّت الهی و آرمانی خود، در معرّفی جهان بینی الهی پیشتاز است و در عصر تکنولوژی، صنعت ارتباطات و جنگ رسانه ها، بیانگر نوعی ارزش الهی و آرمانی است که فطرت انسان ها را به پذیرش جهان بینی الهی فرا می خواند. کتاب خاک های نرم کوشک، اثری از گونه ی زندگینامه فردی و حاصل تلاش سعید عاکف در باب شهید عبدالحسین برونسی است. در مقاله پیش رو، نگارندگان برآنند تا ضمن شناساندن شخصیّت شهید عبدالحسین برونسی از فحوای خاطرات کتاب مذکور، به تحلیل مبانی عرفان و اخلاق شخصیت ایشان بپردازند.
در این نوشتار، ضمن برشمردن تعدادی از اصول عرفان و مبانی اخلاق و تعریف اجمالی آنها، به جنبه های کاربردی این مسائل در شخصیت شهید برونسی پرداخته شده است. اگر هدف نهایی هر انسانی، نیل به کمال باشد، بدون شک شهید برونسی با رعایت این اصول و مبانی به آنچه در پیش روی داشته، رسیده است.

واژگان کلیدی

خاک های نرم کوشک، شهید برونسی، مبانی عرفان، اصول اخلاقی.

1- مقدمه

حمله وحشیانه رژیم بعثی عراق به قصد چپاول خاک و عقاید میهن مان، ایران، سوای بر ملاساختن چهره شوم دشمنان این مرز و بوم و نیز نمایاندن جایگاه واقعی دلاورمردان عرصه ایثار و شهادت، موجب اعتلای بُعدی دیگر از گونه ای خاص، که تحت عنوان «فرهنگ دفاع مقدّس» گشت. فرهنگی که شاخ و برگ فراوان به خود گرفته و با ریشه دواندن هر یک از این شاخه ها در عمق و روح جوانان ایرانی، رنگ و بویی خاص به گذشته پرافتخارمان بخشیده است. ادبیات دفاع مقدّس نیز رشد و نموّی شایان داشته و خلق آثاری ویژه بر پرباری آن افزوده است و «ثبت خاطرات» نیز به عنوان یکی از زیرساخت های ادبیّات پایداری دفاع مقدس، نقش متمایزی را ایفا کرده است.
کتاب «خاک های نرم کوشک»، حاصل تلاش نویسنده و محقّق عرصه دفاع مقدّس، آقای سعید عاکف، است که در آن به جمع آوری خاطراتی در باب شخصیّت و اتفاقات پیش آمده برای شهید عبدالحسین برونسی دست یازیده اند که بیشترِ این خاطرات از قول خانواده و همرزمان شهید-علی الخصوص سیّدکاظم حسینی-بیان شده است.
خاک های نرم کوشک از پرتیراژترین آثار عرصه ادبیّات پایداری است؛ این کتاب همچون گذشته به سمت توالی چاپ و افزودن بر تعداد تیراژها در حال حرکت است به طوری که در سال جاری (1390) چاپ یکصد و یازدهم اثر با تیراژی بالغ بر دویست و شصت و پنج هزار نسخه مطبوع گشته است. این توفیق بر حسب اتّفاق نیست و بی شک توانایی های آقای سعید عاکف در شیوه ثبت و نوع چینش خاطرات و همچنین شخصیّت پاک و بی آلایش شهید برونسی، فاکتورهای این مهمّند.
این اثر در طبقه بندی نوع و گونه ادبی، مطابق با نگارش خانم مریم زاغیان در کتاب «کتاب شناسی زن و دفاع مقدّس» در ردیف زندگینامه فردی قرار می گیرد. (زاغیان، 1387: 233) با گذشت زمان، در باب امدادها و فیوضات غیبی که در طول هشت سال دفاع مقدس برای رزمندگان اسلام پدید آمد، اقوال گوناگون و متناقضی بیان شده که ماهیت این امور را زیر سؤال برده است. در این پژوهش تلاش بر آن نیست تا با نگاهی جانبدارانه و از روی غرض و یا با چشمانی بسته بر صحّت یا سقم مطلبی انگشت گذاشته شود بلکه همّت بر آن گمارده شده تا با روشن نمودن مسیر کمال از طریق شناساندن پلّه هایی چون اخلاص، توکّل، صبر، توسّل، تهجّد، تواضع و فروتنی و... اثبات گردد که رسیدن به درجه کمال و نیز کسب آثار آن-همچون کشف و شهود-امری دست نیافتنی نیست چرا که شهید عبدالحسین برونسی، تنها با پرهیز از محرّمات و انجام واجبات و بدون آنکه از دستورات عرفای بزرگ طول تاریخ در آثارشان آگاهی داشته باشد، به این مهم دست پیدا کرد.
انتخاب برخی اصول به عنوان مبانی عرفان و همچنین برخی دیگر به عنوان مبانی اخلاق از سوی نگارندگان، بر اساس یک اصل واحد و یا برگرفته از یک قانون متقن نیست و می توان اذعان داشت که این دسته بندی ها نسبی است؛ به عنوان مثال، اخلاص جزو اصول عرفانی آمده است و این امر به معنی نفی اخلاص به عنوان یک اصل اخلاقی نیست بلکه نگارندگان با توجّه به مسائل روز و با نگاه به موقعیّت زمانی، خلوص نیّت را جزو مبانی عرفانی آورده است و مخاطب مختار است تا آن را جزو مبانی اخلاقی قلمداد کند. نکته دیگر که لازم است تا پیش از ورود به مباحث اصلی مقاله به آن اشاره ای اجمالی شود، مبحث توسّل است که در لابه لای متن به صورت حبّ به ائمه اطهار مطرح می گردد. بی شک عشق به عنوان یکی از اصول اساسیِ عرفان مطرح است اما در این مقاله، ذیل اصول اخلاقی آمده است و این تقسیم بندی همچون مباحث مطروحه پیش از این، بر اساس مقتضای زمان صورت گرفته است هرچند، در بحث عشق، متعلّق آن چه خداوند باشد و چه غیرِ او، مورد بحث نیست اما در این مقاله، توسّل به ائمه اطهار که برخاسته از عشق درونی شهید است، به صورت خاص مطمح نظر است و در اصول عرفانی، توسّل گاه محاطِ در اصل توکّلی می گردد که نقش محیط را ایفا می کند.
در نوشتار پیش رو، ضمن معرّفی اجمالی شخصیت و زندگانی شهید برونسی، تعدادی از اصول و مبانی عرفان و اخلاق ذکر شده است که با تعریفی اجمالی در قالب آیه، حدیث و... به نمونه های نموداری آن ویژگی در رفتار و کردار شهید برونسی اشاره شده است. در اینجا باید اذعان داشت که تمامی خصوصیات شخصیّتی شهید برونسی، در قالب همین تعداد اصول عنوان شده محدود نمی گردد و با تمامی اصول عرفانی و اخلاقی به این چند اصل بلکه حوصله یک مقاله، بیش از این را برنمی تابد. نوع و شیوه کار در این پژوهش، بر پایه تحقیقات کتابخانه ای و بر مبنای اصل سند کاوی صورت پذیرفته است. کتاب خاک های نرم کوشک با مقدمه سعید عاکف آغاز و با ارائه زندگینامه و نقل خاطره ای از مادر شهید به نوعی کلید می خورد. اثر شامل 70 عنوان خاطره است که "نظر عنایت شهید" به نقل از همسر ایشان، عنوان آخرین خاطره کتاب است. در انتها، علاوه بر آوردن فرازهایی از وصیّت نامه شهید، به تعدادی از اظهارنظرهای مخاطبان اثر در قالب نامه-که سعید عاکف مخاطب نامه ها قرار گرفته است-پرداخته شده است. مکمّل قسمت پایانی مجموعه مذکور، چند عکس رنگی از شهید و همرزمان وی است. چاپ پنجاه و هشتم خاک های نرم کوشک که در آذرماه سال 1387 توسط انتشارات مُلک اعظم در 288 صفحه حاوی متن و عکس رنگی به طبع رسیده، مورد نظر است.

2- پیرامون شخصیّت شهید عبدالحسین برونسی

در سال 1321 هجری شمسی و در روستای گلبوی کدکن از توابع شهرستان تربت حیدریه، دیده به جهان گشود. از همان اوان کودکی، خون ستیزه با ستم و طاغوت در رگ هایش جریان داشت. در پی مشاهده رفتاری شنیع از معلّم طاغوتی اش با یکی از همکلاسی های دختر، در کمال ادب و احترام از والدین اجازه ترک تحصیل می گیرد و با موافقت آنها، روانه مکتب خانه می شود. این پایبندی به اصول و اعتقادات دینی، موجب آزار و اذیّت وی از سوی افسران رژیم طاغوت در دوران سربازی نیز می گردد. در سال 1347 در مسیر ازدواج با دختر یک خانواده روحانی، قدم در راه اثبات عقایدش برمی دارد و با اجرای طرح اصلاحات ارضی از سوی محمّدرضا شاه، روستا را مناسب ادامه زندگی نمی بیند و با خانواده، جهت سکونت راهی مشهد مقدّس می شود. جهتِ یافتن کار مناسب، چند شغل عوض می کند و در نهایت با دیدن بی عدالتی های فراوان از سوی صاحبان مشاغل، همچون کم فروشی و غِش در معامله، سرانجام به کار سخت و جانفرسای بنّایی، جهت کسب روزی حلال روی می آورد. به عنوان یک مبارز پرشور انقلابی، بارها مورد شکنجه های وحشیانه ساواک قرار می گیرد و سرانجام، با پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت گروه ضربت سپاه در می آید.
با شروع جنگ تحمیلی، وارد عرصه پیکار حق علیه باطل می گردد و این آغاز جدید برای زندگی شهید است. ارائه لیاقت ها و ایثارهای فراوان، از وی در میدان نبرد یک اسطوره می سازد. او در ظاهر، بنّایی ساده بود اما در باطن، قابل تامّل و تدبّر! این دلاورمردی ها موجب می گردد تا عراقی ها برای سرش جایزه بگذارند و حتّی تیپ عبدالله را که تیپ خط شکن به فرماندهی شهید برونسی بود، تیپ عبدالله به فرماندهی بروسلی می خوانند. (عاکف، 1387: 233) آخرین مسئولیت این شهید دلاور، فرماندهی تیپ جوادالائمه(ع) بود که با همین عنوان در عملیات بدر و در روز 1363/12/23 به درجه رفیع شهادت نائل می آید.

3- تحلیل اصول عرفان در شخصیّت شهید عبدالحسین برونسی

1-3. اخلاص و پاکیِ نیّت

امام الموحّدین و امیرالمؤمنین علی(ع): «سَیّئهٌ تَسوُکَ خیرٌ عِنداللهی مِن حَسَنَهٌ تُعجِبُکَ: سیّئه و بدی که تو را اندوهگین سازد، نزد خدا بهتر است از حسنه و خوبی که تو را به خودبینی و سرفرازی وادارد». (نهج البلاغه، حکمت 43)
در کتاب «کشف المحجوب» و درتعریف اخلاص از قول مالک بن دینار آمده است: «... چنانکه جسد بی روح جمادی بود، عمل بی اخلاص هبایی بود.»(هجویری، 1383: 138) شهید عبدالحسین برونسی، نمونه ای والا از اخلاص در عمل بود. وی همواره خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود می دید و هیچ گاه انگیزه خود را از کردارش به زبان نمی آورد بلکه جامه عمل پوشاندن به گفتار، نیّت پاک درون خویش را عینی و ملموس می ساخت. در یکی از خاطرات نقل از خود شهید برای همسرشان، خانم معصومه سبک خیز، پی به واقعیت آنچه نگاشته شد می بریم. در اوّلین تجربه بارداری همسر شهید، وی را به دنبال قابله می فرستند، در میانه راه گویا به تعدادی از دوستان انقلابی برمی خورد و در جریان پخش اعلامیّه، کار ضروری برایش پیش می آید... «همون طور که داشتم می رفتم، یکی از دوست های طلبه رو دیدم. اون وقت تو جریان پخش اعلامیّه، یک کار ضروری پیش اومد که لازم بود من حتماً باشم؛ یعنی دیگه نمی شد کاریش کرد[سعید عاکف نویسنده اثر، به نقل از همسر شهید، در پاورقی آورده است: نیّت پاک و خلوص شهید برونسی، زبانزد همه آنهایی که او را می شناختند، بوده و هست. برای خدمت به انقلاب و مبارزه با رژیم طاغوت، حقیقتاً سراز پا نمی شناخت و این که به خاطر انقلاب، شدیدترین مشکلات خودش را فراموش کند، یک امر طبیعی بود برای ما]. توکّل کردم به خدا و باهاش رفتم....»(عاکف، 1387: 33)
شاهد مثال ارائه شده، ممکن است در بادی امر ذهن مخاطب را به سوی مبحث توکّل سوق دهد-که این مسئله با توجّه به قرینه درون متنی نیز تشدید می گردد-امّا توکّل ظاهر و صورت قضیه است و در درون شهید، این خلوص عمل و اشراف بر تقدّس کار پیش روست که باعث می شود تا شهید، آنقدر مخلصانه برای انقلاب و نظام قدم بردارد که آن امر خطیر را به دست صاحب امور می سپارد و به دنبال مجاهدات خود برود. همچنین از قول حجّت الاسلام محمّدرضا رضایی آمده است: «درباره خلوص و نیّت پاک او، چیزهایی شنیده بودم [در ادامه نویسنده به صورت پاورقی، گفته راوی را به عنوان شاهد مثال از قول خودش می آورد:] البتّه از این اخلاص و پاکی، چیزهای زیادی هم دیده بودم؛ مثلاً او همیشه نمازش را تو مسجد آبادی می خواند، با وجود اینکه نه پیش نمازی داشتیم و نه نماز جماعتی...». (همان: 34) در خاطره ای دیگر از اخلاص در عمل و پیشه شهید نیز چنین سخن می راند که: «هر خانه ای که می ساخت، انگار برای خودش می ساخت؛ یعنی اصلاً برایش یک عقیده بود، عقیده ای که با همه وجود به اش عمل می کرد...»(همان: 41) این عشق و اخلاص به گونه ای بود که گاه برای اطرافیان، قابل درک نبود و موجب تحیّر دیگران می شد.
از قول سیّد کاظم حسینی، همرزم، دوست و یارِ صمیمی شهید، روایتی بیان شده که در آن به این غبطه اشاره شده است. خلاصه ماجرا اینکه در جریان شورش های کردستان، قرار بر این می شود تا از میان رزمندگان سپاه مشهد، 25 نفر به قید قرعه، جهت مبارزه با آنها اعزام شوند...«یک دفعه، شنیدن صدای گریه ای مرا به خود آورد. زود برگشتم طرف عبدالحسین، صورتش خیس اشک بود! چشم هام گرد شد. پرسیدم: گریه برای چی؟ همان طور که آهسته گریه می کرد، می گفت: می ترسم اسم من درنیاد و از توفیق جنگیدن با ضد انقلاب محروم بشم. دست و پام را گم کردم. آن همه عشق و اخلاص آدم را گیج می کرد.» (همان: 55) شاهد دیگر، مربوط به زمانی می شود که شهید، فرمانده گردان بود. اما برای آزادی خرّمشهر، دل چیز دیگری می خواست... «آهنی (1) به این سادگی ها دست بردار نبود، خیلی پیله کرد به عبدالحسین، بی فایده. دست آخر گفت: حداقل بیا راهنماییمون کن حاج آقا. عبدالحسین گفت: من دوست دارم توی تاریخ زندگیم ثبت بشه که در آزادی خرّمشهر به عنوان یک رزمنده ساده، سهمی داشتم.»(همان: 211 و 210) در خاطره «ماشین لباسشویی»از قول سید کاظم حسینی نیز این خلوص را می توان مشاهده کرد که چگونه شهید با پرخاش، سیّدکاظم را مخاطب قرار می دهد که... «مگه من رفتم جنگ که ماشین لباس شویی بیاد خونه ام؟»(همان: 136) نمونه های دیگری نیز در باب خلوص و پاکیِ نیّت شهید برونسی در کتاب قابل ملاحظه است.

2-3. رضا

قال النّبی(ص): «مَن کَم یَرض بِاللهِ وَ بِقَضائِه شَغَلَ قَلبَهُ وَ تَعِبَ بَدَنُهُ: آنکه بدو و قضای او راضی نباشد دلش مشغول بود به اسباب نصیب خود و تنش رنجه بود به طلب آن.»(نهج الفصاحه، 1354: 595)
رضا از دیگر مبانی عرفان است که در حال و مقام بودنش، میان فرقه های عرفا بحث و جدل است؛ به زبان ساده، همان است که در آغازین لحظه های روز بر زبان همه بندگانش به صورت «الهی رضاً برضاک» جاری می شود. رضا یعنی اگر قضای الهی، سختی و شادی را برای بنده اش پیش آورد، به پیش دل بنده هر دو یکی باشد. شهید از جمله بندگان راضی به درگاه معبود بود. در ماجرای به دنیا آمدن فرزند اوّلشان فاطمه، با آن حالت خاص و غریب (توسّط قابله ای مأمور از درگاه آسمان) و دلبستگی شدیدشان نسبت به فاطمه کوچک و از دست دادن دلبندشان در همان ایّام نوزادی، «بچّه را خودش غسل داد و کفن پوشید و خودش دفن کرد. برای قبرش، مثل آدم های بزرگ، یک سنگ قبر درست کرد.»(عاکف، 1387: 31) شهید همیشه رضای خود را در گرو رضای پروردگار قرار می داد و اگر قبول زحمت یا درجه ای هم بود، آن را تکلیف شرعی می دانست که بی شک رضای خداوند، بسته به آن است. در یکی از عملیات هایی که قرار بود به عنوان خط شکن اعزام شوند و به خاطر موقعیّت خاص منطقه، امکان بازگشت به همراه نیروها بسیار کم بود، درمقابل دستور مافوق... «ساکت بودم. داشتم روی قضیه فکر می کردم. یکی شان ادامه داد: همان طور که گفتیم، احتمالش هست که حتّی یکی از شماه هم زنده برنگرده چون در واقع، شما آگاهانه می رین تو محاصره دشمن و از هر طرف، آتیش می ریزن رو سرتون؛ حالا مأموریت با این خصوصیّت را قبول می کنی یا نه؟ گفتم: بله، وقتی که وظیفه باشه قبول می کنم.»(همان: 72) در خاطره ای دیگر از قول برادر شهید، قرار شده بود به دستور مقامات بالا، فرماندهی گردان عبدالله را به شهید برونسی واگذار نمایند. شهید از قبول مسئولیت طفره می رود و با ناراحتی، اشاره به شهادت امام نهم(ع)، در سنّ اندک می کند و اینکه در مقابل، من چگونه با 42 سال سن، روی پذیرفتن پست و مقام بالاتری داشته باشم؟! شب، امام زمان(عج) را درخواب می بیند و به اذن ایشان، فردای آن روز قبول مسئولیت می کند. برادر شهید می گوید: یادم هست که آخر وصیت نامه اش نوشته بود: اگر مقامی هم قبول کردم، به خاطر این بود که گفتند واجب شرعی است وگرنه، فرماندهی برای من لطفی نداشت. (همان: 118) در پایان این بخش، فرازی از وصیّت نامه ایشان، مصداقی است بر آنچه ارائه شد: «من با چشم باز این راه را پیموده ام و ثابت قدم مانده ام؛ امیدوارم این قدم هایی که در راه خدا برداشته ام، خداوند آنها را قبول درگاه خویش قرار بدهد و ما را از آتش جهنّم نجات بدهد.»(همان: 262)

3-3. توکّل

قال الله تعالی: «مَن یَتوکّل عَلی الله فَهُو حَسبَه: هر کس به خدا توکّل کند، خدا برای تأمین سعادت او بس است» (قرآن، طلاق:3)
سهل بن عبدالله می گوید: «اوّل مقام اندر توکّل، آنست که پیش قدرت [خداوند] چنان باشی که مرده پیش مرده شوی؛ چنانک خواهد، می گرداند مرده را؛ هیچ ارادت و تدبیر و حرکت نباشد.»(قشیری، 1374: 247 و 246)
برخی توکّل را رها کردن همه چیز به حال خودش می دانند تا ناظم امور، آنها را سرجایشان قرار دهد اما اگر به واقع بخواهیم توکّل را به زبان عامه پسند بیان کنیم، با قراردادن جمله «از تو حرکت، از خدا برکت، در کنار آن، بهتر می توان توکّل را عینی ساخت. توکّل یعنی اگر تمام اسباب و علل هم نابود شد، تنها فکر و ذکر آدمی مسبّب الاسباب باشد و بس.» «و متوکّل حقیقی آن است که در نظر شهود او، جز وجود مسبّب الاسباب وجودی دیگر نگنجد و توکّل او به وجود و عدم اسباب، متغیّر نگردد.»(کاشانی، 1323: 397)
شهید برونسی پس از عزیمت از روستای زادگاه به مشهد، به دلیل مخالفت با تصمیمات طاغوت، مثل طرح اصلاحات ارضی، به دنبال یافتن کار در یک مغازه سبزی فروشی به عنوان شاگرد، مشغول به کار می شود که پس از مدّتی به دلیل رفت و آمد زنان بی حجاب به آنجا و کم فروشی و غش در کارِ صاحب مغازه، از آنجا بیرون می شود و در پاسخ به همسر... «آهی کشید و ادامه داد: از فردا دیگه نمی رم. گفتم: اگه نخوای بری اون جا، چه کار می کنی؟ گفت: ناراحت نباش خدا کریمه!»(عاکف، 1387: 26) به زبان آوردن کریم بودن پروردگار، در حال، نقدی بر دستان همسرش نمی شد اما دریچه های امید و روزنه های فردایی روشن را با توکّل بر خداوند حاصل می آورد.
توکّل شهید حتّی در روحیه همسر و فرزندان او تأثیر فراوان گذاشته بود؛ برای نمونه، همسر شهید خانه 40 متری کوچکشان در کوی طلّاب را با داشتن 5 فرزند، مناسب زندگی ندید و با مشاهده مشغله همسرش در آغازین روزهای جنگ، خود دست به کار شد و یک چهار راه بالاتر، خانه بزرگتری را گرفت. در حین اسباب کشی، شهید به مرخصی می آید که... «پرسید: کجا می رین؟ چهار راه جلویی را نشانش دادم. گفتم: اون جا یک خونه خریدم. خندید، گفت: حتماً بزرگتر از خونه قبلی هست؟ گفتم: آره. باز خندید گفت: از کجا می خواین پول بیارین؟ گفتم: هر کار باشه، برای پولش می کنیم، خدا کریمه!»(همان: 61)
اطمینان قلب و آرامش درونی شهید، به یقین با تکیه و توکّل حاصل می آید. در خاطره ای از قول سیّد حسن مرتضوی، وی اشاره به این موضوع می کند. صحبت از منطقه حسّاس و صعب العبور عملیات والفجر 3 است؛ فرماندهان یکی یکی پای نقشه می آمدند و در مورد این مشکلات و راه حل های احتمالی، سخن به میان می آوردند و در لابه لای کلام همه شان، سختی مسیر و کوهستانی بودن منطقه میانی خودنمایی می کرد... «... فرمانده لشکر شروع کرد به صحبت... از چهره و لحن صدایش معلوم بود که خیلی نگران است. جای نگرانی هم داشت؛ زمین عملیّات، پیچیدگی های خاصّ خودش را داشت... تو این مابین، عبدالحسین چهره اش آرامتر از بقیّه نشان می داد. حرف های فرماندهی تمام شد. از حال و هواش معلوم بود، هنوز هم نگران است... عبدالحسین رو کرد به او و لبخندی زد. آرام و با حوصله گفت: آقا مرتضی! گفت: جانم. عبدالحسین گفت: اجازه می دی یک موضوعی رو خدمتت بگم؟ فرمانده گفت: خواهش می کنم حاجی، بفرما.. خونسرد گفت: برای فردا شب، احتیاجی نیست که من با نقشه و قطب نما برم... به آسمان و به شب اشاره کرد و گفت: فقط یک «یا زهرا(س) و یک «یا الله» کار داره که ان شاء الله، منطقه رو از دشمن بگیریم... عبدالحسین حرفش را طوری با اطمینان گفت که اصلاً آرامش خاصّی به بچّه ها داد... شب عملیات، حاج عبدالحسین توانست زودتر از بقیّه و با کمترین تلفات، هدف را بگیرد، با وجود این که منطقه عملیاتی او، زمین پیچیده تری هم داشت.»(همان: 183 و 182)

4-3. مراقبت

قالَ الله تعالی: «و کانَ اللهِ عَلی کُلِّ شَیءٍ رَقیباً: و خداوند بر هرچیزی نگهبان است.»(قرآن کریم: احزاب: 52)
امام خمینی(ره) در مسیر تفهیم هرچه بهتر و آسان تر مفهوم مراقبت، عالم را محضر پروردگار می خوانند، انسان ها را از انجام معصیت در محضر الهی بر حذر می دارند و نهی می کنند.(صحیفه امام، 1379. ج14: 396)
اگر آدمی به آن مرحله از یقین برسد که همواره خداوند را ناظر اعمال خود ببیند، عالم از لوثِ گناه و پلیدی پاک خواهد گشت. ضیاء الدین سجادی در باب مراقبه آورده است: «مراقبه، دانش بنده بود به اطّلاع حق بر وی، استدامت این علم، مراقبت است؛ سالک باید یقین داشته باشد که حق همیشه او را می بیند...» (سجّادی، 1378: 32) انسان باید در هر حال، خدا را حاضر و ناظر کردار و رفتار خویش ببیند چرا که«هُو مَعَکُم اینَما کُنتم وَ اللهُ بِما تَعمَلونَ بَصیر.»(قرآن، حدید: 4)
شهید برونسی این مسئله را چندان به زبان نمی آورد اما در کردار و رفتارش، چیزی جز این اعتقاد نبود. بعد از عزیمت به مشهد و شاگرد سبزی فروشی شدن و مواجهه با کم فروشی های صاحب مغازه، در یک مغازه لبنیاتی شاگرد می شود که آنجا نیز با مشکلاتی شبیه غِش در کار از سوی صاحب مغازه روبه رو می شود و از آن جا هم بیرون می آید و درد دل شبانه با همسر خود... «گفت: کم فروشی می کنه، کارش غِش داره؛ جنس بد رو غاطی جنس خوب می کنه و به قیمت بالا می فروشه، تازه همینم سبک تر می کشه؛ از همه بدترش اینه که می خواد منم لگنه خودش باشم!» (عاکف، 1387: 26 و 27) این طرز تفکّر و شیوه زیستن، چیزی جز اعتقاد قلبی به مبحث مراقبه نیست. در بیان خاطره ای دیگر از قول همسر شهید، بر اثر بارش شدید باران، دیوار حیاط خانه شان فرو می ریزد و دیگر حایلی میان حیاط و بیرون منزل باقی نمی ماند. از طرفی دیگر، شهید به دلیل نیاز مبرم به ایشان در جبهه، مُصرّ به رفتن سریع به خطّ مقدم است که با مخالفت همسرش مواجه می شود. همسر شهید با ناراحتی... «گفتم: همین درسته که من توی این خونه بی در و پیکر باشم، اونم با چند تا بچّه کوچیک؟ باز هم سعی کرد آرامم کند؛ فایده ای نداشت... گفت: نگاه کن، من از همون اوّل بچّگی و از همون اوّل جوونی که تو روستا بودم، هیچ وقت نه روی پشت بام کسی رفتم، نه از دیوار کسی بالا رفتم، نه هم به زن و ناموس کسی نگاه کردم.»(همان: 65)
شاهد دیگر در این زمینه، باز می گردد به جریان برگشتن شهید برونسی از مکّه مکرّمه، بدون در اطّلاع قراردادن خانواده تا مراسمی تدارک دیده نشود و همین مسئله، ناراحتی همسرش را به همراه دارد؛ اعتقادات درونی شهید در این باره قابل تدبّر است که با همسر خود در میان می گذارد... «گفت: خوب گوش بده، ببین چی می خوام بگم؛ من یک بسیجی ام، فرض کن که توی جبهه، چند نفری هم زیر دست من بودند [به نقل از همسر شهید: تا بعد از شهادتشان، نمی دانستم که چه مسئولیتی در جبهه دارند]، مثل همین شهید صداقت (از شهدای همسایه در محلّه طلّاب) و شهدای دیگه؛ خودت رو بگذار جای همسر اونا که یک کسی با شرایطی که گفتم، رفته مکّه و برگشته، حالا هم طاق بسته؛ شما از اون جا رد بشی، با خودت چی می گی؟ نمی گی شوهر ما رو کشتن، خودشون اومدن رفتن مکّه؟ همین رو نمی گی؟... گفت: اگه یک قطره اشک از چشم یک یتیم بریزه، می دونی فردای قیامت خدا با من چه کار می کنه زن؟!...»(همان: 127 و 126)

5-3. مجاهده برای نیل به اهداف والای درونی

قالَ الله تعالی: «وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدیَّنَهُم سُبُلَنا: و آن ها که در راه خدا جهاد کنند، قطعاً به راه های خودشان هدایتشان خواهیم کرد.»(قرآن، عنکبوت: 69)
«و بدان که اصل مجاهده، خو باز کردن نفس است از آنچه دوست دارد؛ یعنی خلاف کردن اندر همه روزگار...»(قشیری، 1374:148) تمامی آنهایی که درصدد تحصیل کمال گام برمی دارند، متّفق القولند که در نیل به کمال، همواره خواهش های نفس، مزاحم رسیدن به مقصود هستند لذا جز مخالفت، چاره ای نیست و در این راه، میراندن نفس و از بین بردن تمایلات نفس را لازم و بایسته برشمرده اند، البته این میراندن از طریق مجاهده و ریاضت-که البته نه به آن معنای سخت گیریهای جسمانی و روحی مرتاضان است-حاصل می آید و «برترین ریاضت و مشکل ترین تمرین و و ورزش برای نفس و تسخیر قوای نفسانی و ایجاد حکومت عقل در کشور وجود، همانا عمل به دستورات اسلام و توجّه به حلال و حرام آن و اطاعت مطلقه از خاتم انبیا(ص) و اهل بیت اطهارش می باشد.» (طاهری، 1381: 88)
شهید برونسی نیز در رسیدن به مطلوب و هدف والای درون خویش، دست از تلاش برنداشت و در راه رسیدن به این مهم، از کوچکترین فرصت ها کمال بهره مطلوب را می برد و از سخت گیری به ستون بدن و چهارچوب تن دریغ نمی کرد. شهید با رفتن به آبادی زادگاه، سه تا از نوجوان های روستا را جهت آموزش درس طلبگی با خود به مشهد می آورد و خود، هزینه تحصیل و معاششان را تأمین می کند و... «خودش هم شروع کرد به خواندن درس های حوزه، روزها کار و شب ها درس. همان وقت ها هم حسابی درگیر مبارزه با رژیم شده بود.» (عاکف، 1387: 28) حتّی برای کسب روزی حلال، گویی در راه خدا مجاهده می کند که در این باره حجّت الاسلام رضایی می گوید: «بهتر و محکم تر از همه، او کار می کرد. خستگی انگار سرش نمی شد. به طرز کارش آشنا بودم. می دانستم برای معاش زن و بچّه اش، مثل مجاهد در راه خدا عرق می ریزد و زحمت می کشد. توی گرم ترین روزهای تابستان هم بنّایی اش تعطیل نمی شد.»(همان: 40) این تلاش و مجاهدت بی دریغ شهید در صحنه های نبرد و در میدان جنگ نیز به طور ناخودآگاه، در روحیّه هم رزمان تأثیر مستقیم می گذاشت و آنها را نیز همپای شهید، به جهاد در راه خدا فرا می خواند. حمید خلخالی، (همرزم شهید)، در این باره می گوید: «در تمام این مدّت، چیزیکه روحیه بچه ها را بالا می برد و باعث می شد خم به ابرویشان نیاید، حضور خود عبدالحسین بود. جدیّتی که داشت، کم نظیر بود. در آخرین قسمت کار، خود او تمام مسیرها را دقیقاً چک کرد. فرمانده گردان ها و گروهان ها و دسته ها را از مسیر عبور داد... همه را نسبت به مسیر و عوارضش توجیه کرد...» و در ادامه می افزاید: «بعد از عملیات، پاکسازی سریع شروع شد. عبدالحسین در جزئی ترین کارها، همپای بچّه ها بود. به سنگرها سرکشی می کرد، اسیرها را می فرستاد عقب، حتّی در جمع کردن اجساد دشمن کمک می کرد...»(همان: 196 و 195) این روحیّه فداکارانه و این ایثار و از خودگذشتگی ها، ثمره وجودی سرتا پا عشق به میهن و اهل بیت پاک عصمت و طهارت است. سید کاظم حسینی در جای دیگر از این روحیّه، این گونه سخن می راند: در «جبهه همیشه مشکل ترین کارها، شکستن خطوط دشمن بود. او هم بین تمام کارها، همیشه سخت ترینش را انتخاب می کرد و به عشق دین و مکتب، با همه وجودش برای به انجام رساندن آن، مایه می گذاشت.»(همان: 201)

6-3. صبر در برابر مشکلات و سختی ها

قال الله تعالی: «استَعینوا بالصّبر و الصَّلوه انَّ اللهَ مع الصَّابرینَ: از صبر و نماز یاری جویید، زیرا خدا با صبر پیشگان است.»(قرآن، بقره: 153)
ملّا حسین کاشفی واعظ، در لبّ لباب مثنوی راجع به صبر چنین می نویسد: «و به صبر، نفس پاک شود از جمیع الوان ظلمات و کدورات آرزوها و تمنّاها، و از ترک تعلّقات، دل صافی گردد.»(سجادی، 1378: 26) صبر در واقع، تسلیم قضا و قدر الهی بودن است که عزّ الدین محمود کاشانی در این باب آورده است: «و صبر یکی از دو قاعده ایمانست، چنانک در خبرست: الایمانُ نِصفانِ نصفٌ صَبرٌ وَ نِصفٌ شُکرٌ چه هرچه پیش مؤمن آید از نعمت و بلا، داند که نتیجه قضا و قدر الهی و حاصل ارادت و اختیار حق است...»(کاشانی، 1323: 379)
از دیگر خصوصیات شهید برونسی، صبر و تحمّل زبانزدش در راه رسیدن به اعتقادات بود. سیّد کاظم حسینی در باب نگاه داشتن سرّ از سوی شهید، چنین می گوید: «توی سِر نگهداشتن، کارش یک بود؛ نمی خواست بگوید، نمی گفت. حتی ساواک حریفش نمی شد. یک بار گرفته بودنش، دندان هایش را یکی یکی شکسته بودند، هزار بلای دیگر سرش آورده بودند ولی یک کلمه هم نتوانسته بودند حرف بیرون بکشند.»(عاکف، 1387: 38)
همسر شهید هم از شکنجه های ساواک، سخن به میان آورده و حتّی بدتر از شکسته شدن دندان های شهید، می گوید: «شکنجه های بدتر از این هم کرده بودنش [که سعید عاکف سخن از شرم زبان در بیان و عجز قلم در نگارش آنها به میان می آورد] روحیّه اش ولی قوی تر شده بود و مصمّم تر از قبل، می خواست به مبارزه ادامه بدهد.»(همان: 50) علاوه بر اخلاص و پاکی نیّت، هنگام مبارزه با کفر و طاغوت، روحیّه صبورش در مقابل مصائب قابل ستایش بود تا جائی که همسر شهید اذعان می دارد که حتّی هنگام سکته کردن پدرش، شهید برونسی شرایط جبهه و جنگ را رها نکرد و در جریان کفن و دفن پدرش نبود و در مقابل، هدایت عملیات میمک را عهده دار بود. در یک مکالمه تلفنی... «گفتم: این چه حرفیه شما می زنی؟ گفت: ملاحظه جبهه و جنگ از هر چیز دیگه ای واجب تره. گفتم: پس اگه خدای نکرده اتفاقی افتاد، چه کار کنیم؟ آهسته و با اندوه گفت: ببرین دفنش کنین... [چند روز گذشت] عملیات میمک، تازه شروع شده بود. به هر زحمتی که بود، با چند تا واسطه پیدایش کردم و بالاخره تلفنی باهاش حرف زدم. گفتم: بابات به رحمت خدا رفت. آهسته از پشت تلفن گفت: انا لِله و انّا اِلیه راجِعون.»(همان: 149 و 148) سیّد کاظم حسینی، همرزم شهید، نیز در باب تحمّل شهید در مقابله با سختی ها، این خاطره را یادآور می شود: «در همان حیص و بیصِ تعقیب عراقی ها، برخوردیم به بیست، سی تا جنازه سوخته! از شهدای مظلوم خودمان بودند و از بچّه های تیپ بیست و یک... با دیدن آنها، حال عبدالحسین ازین رو به آن رو شد. نشست کنار جنازه ها و شروع کرد به خواندن فاتحه. از چشم هاش معلوم بود، می خواهد گریه کند ولی نکرد. می دانستم به ملاحظه روحیّه بچه هاست.»(همان: 207 و 206)

7-3. کشف و شهود به عنوان یکی از آثار کمال

قالَ الله تعالی: «وَ اَن لَوِ استَقاموا عَلَی الطَّریقهِ لَاَسقَیناهُم ماءً غَدَقاً: و اینکه اگر آنها در راه (ایمان) استقامت ورزند، به آب فراوان سیرابشان می کنیم.»(قرآن، جن: 16)
«در شب معراج، خداوند به رسول خود خطاب فرمود: کسانی که در این عالم برای جلب رضای من عمل کنند، خصلت هایی را به آنها خواهم داد. از جمله فرمود: سخن خودم و سخن ملائکه ام را به آنها می شنوانم و به اسراری که از بقیه بندگانم مخفی داشتم، آگاهشان می سازم.»(طاهری، 1381: 338) آیات و روایات فراوانی وجود دارد که اگر آدمی، راه تقوا پیشه کند، خداوند قدرت تشخیص به او عطا می فرماید. در باب مبانی عرفان، تمامی اصول بیان نشد و هر آنچه آمد با کاستی های فراوان، لبّ مطلب را ادا نکرد، اما هدف ارائه اصولی بود که آدمی با رعایت آنها می تواند به کمال برسد؛ کمالی که خود دارای آثار و نشانه ها و درجات متفاوتی است و یکی از آین آثار، رسیدن به مرحله عین الیقین است؛ یعنی پا از علم الیقین فراتر نهادن. [هر چند مرحله والای حق الیقین، بالاتر از همه مراتب است که مقال بحث در این باب نیست.] شهید برونسی با ساده زیستی توأم با خلوص نیت، رضا، توکّل، در همه حال خدا را ناظر اعمال خود دیدن، مجاهده فی سبیل الله و صبر در برابر آنچه پیش می آمد، این مهم را برای خویش مقدور می ساخت.
«آدمی چون نور گیرد از خدا
هست مسجود از ملایک ز اجتبا»
(مثنوی، ج2: بیت 1353)(2)
چند روز قبل از عملیّات بدر، بارها شهید برونسی به مناسبت های مختلف از شهادتش در عملیّات قریب الوقوع بدر خبر می دهد. گاهی آن قدر مطمئن حرف می زند که می گوید: اگر من در این عملیات شهید نشوم، در مسلمانی ام شک کنید! و از آن بالاتر این که به بعضی ها از تاریخ و از محل شهادتش نیز خبر می دهد که چند روز بعد، همان طور هم می شود.»(عاکف، 1387: 6)
با توجّه به مشغله های فکری امروزه و نبود اعتماد و اعتقاد بایسته میان آدم ها،هدف بر آن است تا زیاد در این مورد سخن به میان نیاید؛ لذا به نمونه هایی اندک، اشاره هایی کوتاه می شود. عنوان اثر مورد کندو کاو، یعنی خاک های نرم کوشک، در واقع عنوان یکی از خاطره های کتاب است که به طور مفصّل در صفحات 101 تا 116 کتاب و به نقل از همرزم شهید، سیّد کاظم حسینی، روایت شده است. به صورت خلاصه اینکه در یکی از عملیات ها که شهید به همراه تعداد زیادی نیروهای خط شکن به سمت دشمن در حرکت بود، باید از دشتی هموار و وسیع عبور می کردند. با منوّر دشمن موقعیت آن ها لو می رود و از مقابل و چپ و راست، زیر آتش بار دشمن بعثی قرار می گیرند. با گذشت مدّت زمانی، از هجمه آتش کم می شود. با به شهادت رسیدن تعدادی از نیروها، سید کاظم از حاجی برونسی می خواهد که برگردند اما حاجی در حالتی میان شک و تردید، سجده بر خاک می کند و به عالم بی خویشی فرو می رود. پس از مدّتی، سر از خاک برمی دارد و مصمّم، نیروها را با دادن گراهایی دقیق (25 قدم به سمت راست و سپس، 40 قدم به طرف جلو) به سمت دشمن روانه می سازد. همه متحیّر از این دستورات، مجاب به انجام وظیفه می شوند و با قرار گرفتن در محل منظور و افروختن آتش به سمت مقابل، ابتدا سنگرهای فرماندهی دشمن را از بین می برند و به تبع آن، دشمن نابود می شود. فردای آن روز در جریان پاکسازی منطقه، پس از وارسی دقیق منطقه از سوی سیّد کاظم، وی پی به این مسئله می برد که این 25 قدم به راست، درست ابتدای معبری بوده که عراقی ها برای خود ساخته بودند و 40 قدم به جلو، دقیقاً در تیررس سنگرهای فرماندهی دشمن. با اصرار زیاد و پافشاری های بسیار سیّد کاظم، شهید برونسی پرده از راز آن اعداد و آن سجده برمی دارد و قسم یاد می کند که تمام آن دستورات را حضرت فاطمه (س) به ایشان داده بودند.
شاهد دیگر، نقل قول از خود شهید است برای همسرشان که مربوط می شود به مجروح شدن قبل از یکی از عملیات ها و اعزامشان برای درمان به یزد. گویا تیری بین استخوان و گوشت و بازوی ایشان گیر کرده بود و دکتر اصرار به عمل داشت و در مقابل، شهید اصرار به رفتن... «قبل از اینکه فکر هر چیزی بیفتم، فکر اهل بیت (علیهم السلام) افتادم و فکر توسّل. حالِ یک پرنده را داشتم که توی قفس انداخته باشندش... توی حال گریه و زاری خوابم برد؛ دقیقاً نمی دانم شاید هم یک حالتی بین خواب و بیداری. به هر حال، توی همان حالت، جمال ملکوتی حضرت ابوالفضل(ع) را زیارت کردم. آمده بودند عیادت من. خیلی قشنگ و واضح دیدم که دست بردند طرف بازویم. حس کردم که انگار چیزی را بیرون آوردند. بعد فرمودند: بلند شو، دستت خوب شده.»(همان: 165 و 164) شهید دیگر احساس درد در بازو نمی کرد و با اصرار و پس از بازگو کردن حقیقت ماجرا به دکتر، دوباره از دست شهید عکس گرفته شد و اثری از تیر نبود.
به نقل از همسر شهید: «یکبار خاطره ای برایم تعریف می کرد. می گفت: کنار یکی از زاغه مهمات ها سخت مشغول بودیم... گرم کار، یک دفعه چشمم افتاد به یک خانم محجّبه با چادری مشکی! داشت پا به پای ما، مهمّات می گذاشت داخل جعبه ها... اصلاً حواسم به این نبود که هیچ زنی را نمی گذارند وارد آن منطقه بشود. به بچّه ها نگاه کردم؛ مشغول کارشان بودند. بی تفاوت می رفتند و می آمدند. انگار آن خانم را نمی دیدند... موضوع عادی به نظر نمی رسید... تا رعایت ادب شده باشد، سینه ای صاف کردم و خیلی با احتیاط گفتم: خانم! جایی که ما مردها هستیم، شما نباید زحمت بکشین. رویش به طرف من نبود. به تمام قد ایستاد و فرمود: مگر شما در راه برادر من زحمت نمی کشید؟ یک آن، یاد امام حسین(ع) افتادم و اشک توی چشم هام حلقه زد... بی اختیار شده بودم نمی دانستم چه بگویم. خانم همان طور که روشان آن طرف بود، فرمودند: هر کس که یاور ما باشد، البتّه ما هم یاری اش می کنیم.»(همان: 166)
این گونه خاطره ها را نمی شود آنقدر خلاصه کرد تا هم ناقص شود و هم اصل مطلب ادا شود و از سوی دیگر، جایی برای قضاوت نیز باقی نمی ماند؛ پس با اشاره به موضوع خاطرات در این زمینه و ذکر نشانی مطالب، به این فصل خاتمه داده می شود. در خاطره ای با عنوان «شاخک های کج شده»(صفحات 184 تا 187)، صحبت از میدان مینی پیش روی است که نه راه پیش گذاشته و نه روی پس. شهید برونسی با سجده بر خاک و توسّل به حضرت رقیّه (سلام الله علیها)، بعد از مدّتی بی خویشی، دستور به گذر از میدان مین می دهد و درعین ناباوری، حتّی یک مین هم عمل نمی کند و این حیرت زمانی دو چندان می شود که فردای عملیّات و در جریان پاکسازی، بر روی بعضی مین ها ردّ پوتین رزمندگان آشکار بود و حتّی شاخک های برخی مین ها کج شده بود؛ مین هایی که با کوچکترین اشاره ای منفجر می شدند.
همچنین سیّد کاظم حسینی خاطره ای تعریف می کند قبل از عملیات بدر، آخرین عملیات شهید برونسی، و در آن یادآور وصیّت هایی از شهید می شود که گویی به شهید برونسی الهام شده بود. این آخرین دیدار آنهاست و پس از وی، سید کاظم می ماند و حتی با خنده معنی داری گفته بود: «ان شاء الله که شما سال های زیادی زنده می مونی.» این خاطره در میان تعدادی از خاطرات دنباله داری است از سید کاظم حسینی که تحت عنوان «تک روها» بیان شده است و این قسمت از نقل خاطره ها، پرحجم ترین و مفصل ترین قسمت کتاب را از صفحه 200 تا صفحه 225 به خود اختصاص داده است.

پی نوشت ها :

1. فرمانده یکی از گردان های تیپ بیست و یکم امام رضا(ع) که قرار بود در عملیات آزادسازی خرّمشهر شرکت کنند و چند شب بعد، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
2. ارائه منبع داخل پرانتز، از سوی نگارندگان مقاله است.

منبع مقاله: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان-نشریه ادبیات پایداری-سال دوم شماره 3 و 4

درباره : معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 126
[ 19 / 04 / 1392 ] [ 19 / 04 / 1392 ] [ ]

تحلیل مبانی عرفان و اخلاق در کتاب "خاک های نرم کوشک (2)

 

تحلیل مبانی عرفان و اخلاق در کتاب "خاک های نرم کوشک(2)

4- تحلیل مبانی اخلاقی شخصیت شهید عبدالحسین برونسی

1-4. توسّل به ائمه اطهار

قالَ الله تعالی: «قُل لا اَسئَلکُم عَلَیهِ اجراً اِلّا المَوَدّهَ فِی القُربی: بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم.»(قرآن، شوری: 23)
«حدیثی از فریقین (شیعه و سنّی) از رسول خدا(ص) در تفسیر آیه شریفه مذکور نقل کرده اند که رسول خدا درباره فضیلت محبّت اهل بیت اطهارش (علیهم السلام) چنین فرمودند: اگر کسی با حبّ آل محمد (ص) از دنیا برود، شهید بخشیده شده، توبه کرده و مؤمن کامل از دنیا رفته است.» (طاهری، 1381: 156 و 155) به جرأت می توان گفت آنان که با شخصیت و خلق و خوی شهید برونسی آشنایی داشتند و پس از شهادت وی از طریق اقوالِ اطرافیان کم و بیش بدان معرفت پیدا کردند، با شنیدن نام این شهیدان بزرگوار، به احتمال فراوان، اولین ویژگی شخصیتی که به ذهنشان خطور خواهد کرد، مبحث توسل شهید به اهل بیت عصمت و طهارت و نیز بانوی دو عالم، بی بی فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، است که همواره از ایشان با نام مادر یاد می کرد. این وجود مالامال از عشق به این بزرگواران شهید را به چنان پولادمردی انعطاف پذیر تبدیل کرده بود که از یک سو، دشمن برای سرش جایزه تعیین می نمود و از سوی دیگر، با داشتن درجه فرماندهی، یک بار هم بدون ایستادن در صف، غذایش را نگرفت.
هنگامی که در دوران خدمت سربازی، او را به عنوان مأمور شخصی همسر یکی از افسران طاغوت در ویلای شخصی آن افسر برگزیدند، وی با دیدن سر و وضع بی حجاب همسر سرهنگ طاغوتی، سریع از آنجا گریخت و به دستور مقامات بالا، مدت 27 روز پیاپی مأمور نظافت 18 توالتی شد که در ایام عادی در روز، 8 نفر نوبتی آن ها را تمیز می کردند. در ادامه، سرگردی که وی را تنبیه کرده بودند، به امید سر عقل آمدن، دوباره او را تحریک و از ناز و نعمت ویلای سرهنگ صحبت کرد که شهید در آن لحظات ... «عرق پیشانی ام را با سر آستین گرفتم. حتماً توی آن لحظه، خدا و امام زمان (عج) کمکم می کردند که خودم را نباختم...»(عاکف، 1387: 20)
این توسّل، در میان همرزمان و خانواده شهید نیز رسوخ کرده بود به طوری که هنگام دستگیر شدن وی از سوی ساواک، همسر شهید در مخفی کردن رساله امام، اعلامیّه ها و نوارهای سخنرانی درمانده می شود و در نهایت، با توسّل به امام زمان (عج)، آنها در میان قالی ها و در متکّای زیر سر دخترش قایم می کند و مأمورین هرچه می گردند، چیزی نمی یابند... «آنها شروع کردند به گشتن خانه. گاهی زیرچشمی، قالی ها را نگاه می کردم. کافی بود یکی شان را برگردانند تا نوارها را پیدا کنند. متوسّل شدم به آقا امام زمان (سلام الله علیه). آقا هم چشم آنها را گویی کور کرده بودند. انگار نه انگار که ما توی خانه قالی داریم. طرفش هم نرفتند.»(همان: 52)
یکی از بارزترین عواملی که منجر به پیروزی شهید در عملیات های پیش رو می گشت، بی شک حاصل این عشق و ارادت بود. عشق و ارادتی که مشکلات و سختی های عملیات را برایش آسان می ساخت و صحبت از تاکتیک و تکنیک جنگی و امکانات زرهی و ... را به هیچ می شمرد. در جلسه ای پیش از عملیات ادغامی با لشکر 77 خراسان و یک لشکر دیگر، همه فرماندهان از تاکتیک های نظامی و جنبه های کلاسیک سخن می راندند؛ حاجی با آن صفا و سادگی جلو می رود و شروع به سخن می کند... «جوّ جلسه یک دفعه از این رو به آن رو شد. تو ظرف چند ثانیه، صدای گریه از هر طرف بلند شد... با همان شور و حال غیرقابل وصفش ادامه می داد: ما هرچه داریم، اینهاست؛ اسلحه و وسیله درسته که باید باشه ولی اون کسی که می خواد بچکاند ماشه آرپی جی رو، اوّل باید قلبش از عشق به امام حسین(ع) پُر شده باشه؛ اگه این طوری نباشه، نمی تونه جلو تانک T-72 عراق بند بیاره...»(همان: 87)
از دیگر نمونه های بارز توسّل، حکایت «خاک های نرم کوشک» است که در باب اتفاقات پیش آمده در آن، در قسمت کرامت توضیحاتی داده شد. این عملیّات از همان آغاز، رنگ و بوی توسّل داشت و این را سیّد کاظم حسینی می گفت: «حالا چشم و امید همه به گردان ما بود و چشم امید ما به لطف و عنایت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام). شاید اغراق نباشد اگر بگویم بیشتر از همه، خود عبدالحسین حال توسّل پیدا کرده بود. وقت راه افتادن، چند دقیقه ای برای پیدا کردن پیشانی بند معطّل کرد... حال و هوای خاصّی داشت. خواستم توی پرش نزده باشم. خودم هم کمکش کردم. بالاخره یکی پیدا کردیم که روش با خط سبز و با رنگ زیبایی نوشته بود: «یا فاطمه الزهرا(س) ادرکنی.»(همان: 103) در ادامه هم بحث آن 25 قدم به راست و 40 قدم به جلو پیش می آید که شهید چنین از آنها یاد می کنند: «... توی همان حال و هوا، صورتم را گذاشتم روی خاک نرم اون منطقه و متوسّل شدم به وجود مقدّس خانم حضرت فاطمه زهرا(س). چشم هایم را بستم و چند دقیقه ای با حضرت راز و نیاز کردم...در همان اوضاع، یک دفعه صدای خانمی به گوشم رسید؛ صدایی ملکوتی که هزاران جان تازه به آدم می بخشید. به من فرمودند: فرمانده!... فرمودند: این طور وقت ها که به ما متوسّل شوید، ما هم از شما دستگیری می کنیم؛ ناراحت نباش... لرز عجیبی توی صدای عبدالحسین افتاده بود. چشم هایش پر از اشک شد. ادامه داد: چیزهایی که دیشب به تو گفتم که برو سمت راست و برو کجا، همه اش از طرف همان خانم بود.»(همان: 115 و 114)
خاطره «شاخک های کج شده» نیز نمونه ای دیگر از توسّل است که در قسمت کرامت به آن اشاره شد. عبّاس تیموری از دیگر همرزمان شهید، این گونه روایت می کند:«بعد از عملیّات، ارتباط معنوی شهید برونسی با ائمه اطهار، خصوصاً حضرت صدیقه کبری(س) برام روشن تر شده بود. دقیقاً همان جایی که روی نقشه انگشت گذاشت، شهید شد؛ یعنی چهار راه خندق. او با شهادتش، تسلیم و اسلام خود را ثابت کرد.»(همان: 238)

2-4. احترام به والدین

«عَن ابی عبدالله (علیه السلام)قالَ: مَن نَظَرَ اِلی اَبَویهِ نَظَرَ ماقِتٍ وَ هُما ظالمانِ لَهُ لم تَقَبلِ اللهِ لَهُ صَلوهَ: هر کس به پدر و مادر خود به دیده دشمنی بنگرد، خداوند نمازش را قبول نکرده و نمی پذیرد؛ حتّی در صورتی که آن دو نیز به او ستم کرده باشند.»(اصول کافی، ج2: 349) از وظایف مسلّم انسان-که مورد تأکید فراوان خداوند است-والا شمردن جایگاه پدر و مادر است. احترام به والدین، اهمِّ احترام به اطرافیان است که به علاقه عام و خاص، شامل احترام شهید به همسر، فرزندان و همرزمان نیز هست. شهید برونسی از همان ایّام کودکی و نوجوانی، نهایت رعایت ادب را در برخورد با والدین خود به جا می آورد به طوری که... «یک روز که از مدرسه آمد، بی مقدمه گفت: از فردا اجازه بدین دیگه مدرسه نرم... گفت: آخه بابا، روم نمی شه به شما بگم. گفتم: ننه به من بگو... اسم معلّمش را با غیظ آورد و گفت: روم به دیوار، دور از جناب شما، دیروز این پدرسوخته رو با یک دختری دیدم، داشت...»(عاکف، 1387: 15 و 14)
شهید برونسی پس از اجرا شدن طرح اصلاحات ارضی و نپذیرفتن زمین از سوی رژیم، به مشهد عزیمت می کند و آنجا با تلاش شبانه روزی، ادامه زندگی را به همراه خانواده در پیش می گیرد. در آن ایّام، سادگیِ مردمان روستا و کم بضاعتی شان، موجب می شد تا اکثراً به دلیل سواد اندک و معلومات ناکافی، زمین تقسیم شده را بپذیرند که یکی از این خانواده ها، پدر و مادر شهید بودند. همسر شهید روایت می کند که: «یک روز، مادرش از روستا آمد دیدنمان. یک بقچه نان و دو، سه کیلو ماست چکیده و چیزهای دیگری آورده بود برامان... نه خودش خورد و نه گذاشت من و حسن به آنها دست بزنیم. مادرش که رفت حرم، سریع بقچه نان و چیزهای دیگر را برد توی یک مغازه و کشید. به اندازه وزنشان، پولش را حساب کرد و داد به چند تا فقیر که می شناخت. آن وقت، تازه اجازه داد ازشان بخوریم. مادرش را هم نگذاشت یک سر سوزن از جریان باخبر شود، ملاحظه ناراحت نشدنش.»(همان:27)

3-4. قناعت و تلاش برای کسب روزی حلال

قالَ الله تعالی: «لا تُهِلکم اَموالُکُم وَ اولادُکُم عَن ذکر اللهِ: مبادا اموال و فرزندانتان، شما را از یاد خدا غافل سازند.»(قرآن، منافقون: 9)
خداوند در قرآن کریم، بارها به این مسئله اشاره نموده است که مال، همچون مقام های پَست دنیوی، کمالی را برای صاحب آن میسّر نخواهد ساخت. ابوالقاسم قشیری در تعریف قناعت آورده است: «گفته اند آرام دل بود به وقت نایافتن آنچه دوست داری.»(قشیری، 1374: 240) شهید به کسب روزی حلال و به دست آوردن آن از طریق ریختن عرق جبین، عقیده ای خاص داشت. همسر شهید در این باره می گوید: «آن وقت ها [اوّل ازدواج] تو روستا کشاورزی می کرد. خودش زمین نداشت، حتی یک متر. همه اش برای این و آن کار می کرد. به همان نانی که از زحمتکشی درمی آورد، قانع بود و خیلی هم راضی.»(عاکف، 1387: 21) حتی زمان اجرایی شدن قانون اصلاحات اراضی، تن به قبول زمین نداد... «آخرین نفری که پیش عبدالحسین آمد، صاحب زمین بود؛ همان زمینی که می خواستند بدهند به ما. گفت: عبدالحسین برو بگیر.حالا که از ما به زور گرفتن، من راضی ام که مال شما باشه؛ از شیر مادر برات حلال تر. تو جوابش گفت: شما خودت خبر داری که چقدر او آب و ملک ها، مال چند تا بچه یتیم بی سرپرست بوده، اینا همه رو با هم قاطی کردن. اگه شما هم راضی باشی، حق یتیم رو نمی شه کاری کرد.»(همان: 23)
هنگام عزیمت به مشهد مقدّس و بیرون شدن از مغازه های سبزی فروشی و لبنیاتی به دلیل ناپاکی و غِش از سوی صاحبان مغازه، رفتن سر گذر را با خرید بیل و کلنگ به جان خرید، تنها برای کسب روزی حلال، همسر شهید در این باب می گوید: «کارش جان کندن داشت. با کار لبنیاتی که مقایسه می کردم، دلم سوخت. همین را هم به اش گفتم، گفت: هیچ طوری نیست، زحمتکشی، نون پاک و حلالیه، خیلی بهتر از کار اوناست.»(همان: 27)
جدیّت در کار را لازمه کسب روزی حلال و مدیون صاحبکار نبودن می دانست. حجت الاسلام رضایی نقل کرده: کمتر کارگری باهاش دوام می آورد. همیشه می گفت: نانی که من می خورم، باید حلال باشه. می گفت: روز قیامت من باید از صاحبکار، طلبکار باشم، نه او از من.»(همان:41)
خاطره فانوس از قول سیدکاظم حسینی نیز که در صفحات 120 و 121 کتاب بیان شده، گونه دیگری از نگاه خاصّ شهید برونسی به بیت المال است. شهید برونسی حتّی هنگامی که از طرف سپاه برای اعزام به مکّه مکرّمه، راهی آن دیار می شود، در بازگشت، تلویزیونی را همراه خود می آورد تا از طریق فروش آن، پول سپاه را برگرداند و زیر دین بیت المال نباشد. صادق جلالی در این باره آورده است که... [شهید] گفت: راستش، من برای این زیارت حجّی که رفتم، یک حساب دقیق کردم، دیدم کلّ خرجی که سپاه برای من کرده، شونزده هزار تومن شده ... حالا هم می خوام این تلویزیون رو، درست به همون قیمت بفروشم که پولش رو بدم به سپاه تا خدای نکرده، مدیون بیت المال نباشم.»(همان: 128) سید کاظم حسینی در خاطره ای دیگر روایت می کند که به هر یک از فرماندهان، از طرف سپاه یک قطعه از لوازم خانگی می دادند؛ در این ایام شهید برونسی در جبهه و سید کاظم مرخصی آمده بود ماشین لباسشویی را که سهم شهید شده بود، به خانه شهید برد. شهید برونسی هنگام آمدن به مرخصی، با دیدن ماشین لباسشویی در خانه، بسیار ناراحت می شود و گله و شکایت خود را از سیدکاظم ابراز می دارد... «آهی از ته دل کشید. نگاهش را از نگاهم گرفت و خیره طرف دیگری شد. تازه همین حقوقی رو هم که می گیرم، نمی دونم حقّم باشه یا نه؛ اصلاً وقتی که می آم مرخصی، باید برم کار کنم و خرج زن و بچه رو در بیارم و باز برم جبهه؛ اون وقت شما به خودتون اجازه این کارها رو می دین؟!»(همان: 136) و قابل تامّل تر آنکه تا هنگام شهادت، حتّی به خانواده اجازه نمی دهد تا آن را از داخل کارتن درآورند.

4-4. امید به درگاه الوهیت (نهی یأس و ناامیدی)

قالَ الله تعالی: «لا تَیاَسوا مِن روحِ اللهِ انَّهُ لا یَیاسُ مِن روحِ اللهِ اِلَّا القَومِ الکافِرون: از رحمت خدا محروم نشوید که تنها گروه کافران از رحمت خدا مأیوس می شوند.»(قرآن، یوسف: 87)
برقراری و ایجاد توازن میان خوف و رجا، همواره تأکید مستقیم دین اسلام بوده و هست. ناامیدی، تنها مختصّ بخشش گناهان در آخرت نیست بلکه احساس یأس هنگام مشاهده گره در امور دنیوی نیز، خود گناهی نابخشودنی است چرا که پروردگار، خود همیشه حامی و پشتیبان بندگان خویش است. در کلام و رفتار شهید برونسی نیز گویی نشانی از ناامیدی نبود و در همه کارها با چشم دوختن به درگاه الهی، دست به انجام امور می زد. حجت الاسلام رضایی نقل خاطره ای می کند در باب زمینی که می خواست شبانه دور آن را دیوار بکشد چرا که در طول روز، دولت آن زمان (رژیم طاغوت) علناً برای ساخت و ساز، حق و حساب می خواست. «تصمیم گرفتم شبانه دور زمین را دیوار بکشم. رفتم پیش اوستا عبدالحسین و جریان را به اش گفتم. گفت: یک بنّای دیگه هم می گم بیاد، خودتم کمک می کنی، انشاء الله یک شبه کلکش رو می کنیم...» در جریان کار، اوستای کمکی که آمده بود، سرمازده می شود و کار را نیم کاره رها می کند و نگرانی راوی زمانی دو چندان می شود که مبادا شهید برونسی [عبدالحسین] هم دست از کار بکشد... «اگر او کار را نیمه ول می کرد، من حسابی توی دردسر می افتادم. لبخندی زد. دست گذاشت روی شانه ام. گفت: ناراحت نباش؛ به امید خدا، خودم کار اون رو هم می کنم...»(عاکف، 1387: 41 و 40)
همرزمان شهید نیز از روحیّه و امید بالای شهید، خاطراتی درخور دارند؛ برای نمونه، حمید خلخالی نقل کرده: «یک شب عبدالحسین، از گرد راه رسید. رو کرد به من و گفت: حمید، بچّه های شناسایی رو جمع کن. پرسیدم برای چی؟ لبخند شیرینی زد و گفت: به امید خدا و چهارده معصوم (علیهم السلام)، می خوایم بزنیم اون دژ آهنی (1) رو، وری سر دشمن خراب کنیم.» (همان: 194) این روحیّه با نشاط و امیدوار، موجب فتوح و پیروزی های فراوانی برای گروهان و گردان تحت فرماندهی شهید شده بود.

5-4. برپایی نماز شب و تأکید بر قرآن آموزی

قالَ الله تعالی: «وَ اذکُراسمَ رَبُّکَ بُکرَهً وَ اصیلاً وَمِنَ اللَّیلِ فَاسجُد لَهُ وَ سَبّحهُ لیلاً طَویلاً: و نام خدا را صبح و شام (به عظمت) یاد کن و شب را برخی [در نماز] به سجده خدا بپرداز و شام دراز را به تسبیح و ستایش او صبح گردان.»(قرآن، انسان: 26)
از مؤثرترین عوامل و اسباب کمال، شب زنده داری و راز و نیاز با معبود یکتا و خواندن نماز شب است و اهل دل، هنگامه راز و نیاز با معشوق حقیقی خود را بهترینِ ساعات می دانند. علاوه بر این، در آیات و روایات از قرآن به عنوان منجی انسان از بوار و نابودی و موجب رستگاری او از سایه ظلمانی گمراهی و معجون مفرّح دفع امراض روحی و نیز بهترین دلیل رهایی از عذاب الهی یاد شده است. به واقع، قرآن مایه صفای باطن و روشنگری دل و ضمیر آدمی است که زنگار جهل را از صحیفه دل می زداید.
شهید برونسی در برپایی نماز شب، عزم راسخی داشت چنان که سید کاظم حسینی در قالب یکی از خاطراتش می گوید:«یک ساعتی مانده بود به اذان صبح. جلسه تمام شد. آمدیم گردان. قبل از جلسه هم رفته بودیم شناسایی. تا پام رسید به چادر، خسته و کوفته ولو شدم روی زمین. فکر کردم عبدالحسین هم می خوابد... بیشتر از همه ما، فشار کار روی او بود... احتمالش را هم نمی دادم، حالی برای خواندن نماز شب داشته باشد. خواستم کار او را بکنم، حریف خودم نشدم... اذان صبح آدم بیدارمان کرد... به صورتش نگاه کردم. معلوم بود که مثل هر شب، نماز با حالی خوانده است.»(عاکف، 1387: 98)
در کشاکش جنگ و در اوج درگیری و مشغله های ذهنی هم از تربیت فرزندان غافل نمی شود و در ایّام تعطیلات تابستان، فرزند بزرگش، حسن، را به جبهه نزد خود می آورد. «مرا نشاند کنار خودش. دستی به سرم کشید و پرسید: می دونی برای چی قبول کردم که بیای جبهه؟ با نگاه لبریز از سؤال گفتم: نه. گفت: تنها کاری که تو این سه ماه تعطیلی از تو می خوام، اینه که قرآن یاد بگیری. پشت جبهه هم که بودیم، حرص و جوش این یک مورد را زیاد می زد.»(همان: 177)
فرزند شهید در خاطره ای دیگر، سخن از بهترین لحظات، آن مدّتی را یادآور می شود که ذکرش پیش از این آمد... «بهترین خاطره ام از آن دوره، تو نیمه های شب بود؛ وقت هایی که بابام بلند می شد و در دل شب نماز می خواند و قرآن. دلم هنوز پیش آن ناله ها و راز و نیازهای پرسوز و گداز مانده است!»(همان: 180) در پایان این بخش، آوردن فرازی از وصیّت نامه شهید در این مورد خالی از لطف نیست؛ «فرزندانم، خوب به قرآن گوش کنید و این کتاب آسمانی را سرمشق زندگی تان قرار دهید. باید از قرآن استمداد کنید و باید از قرآن مدد بگیرید و متوسّل به امام زمان (عج) باشید.»(همان: 262)

6-4. دوری گزینی از مقام و پرهیز از شهرت و ثروت

قال الله تعالی: «اِنَّما اَموالکم وَ اولادُکُم فِتنهٌ: همانا اموال و فرزندانتان، وسیله آزمایش شماست.»(قرآن، تغابن: 15)
امام علی(ع) خطاب به اشعث بن قیس که از طرف ایشان حاکم آذربایجان گشته بود، فرمودند: «مبادا بپنداری که امارت و حکومت، طعمه لذیذی برای توست و تو به لقمه چرب و نرمی دست یافته ای؛ این امارت، امانتی در گردن توست و تو از طرف مافوق خود، تحت نظارت بوده و کارهایت به دقّت زیر نظر است و باید مطیع مافوق باشی.»(نهج البلاغه، نامه 5)
اصل مورد بحث که در اینجا به عنوان یکی از مبانی اخلاقی ارائه شده است، اگرچه در اخلاق هم وجود دارد ولی بیشتر در قالب «ترک تعلّقات» به عنوان یکی از اصول عرفانی مطرح می گردد. نگارندگان بر این نظر دارند که با توجّه به مشغله های روزافزون زندگی در زمان شهید برونسی، علی الخصوص برای شخصِ وی، و نیز موقعیّت های رفاهی فراوانی که گاه برای وی-که البتّه بر اساس توانایی های ارائه شده- پیشنهاد می گشت، این مقوله را ذیل اصول اخلاقی مطرح نماید.
همانا پُست و مقام، فی نفسه برای آدمی حصول کمال نمی نماید و این واقعیّتی بود که شهید به آن دست یافته بود. این اجتناب و دوری از پست و مقام و ثروت، همه و همه برخاسته از تواضع و خاکساری شهید بود. شهید برونسی تا آن حد به درجه خودشکستگی رسیده بود که به نوبت و در برابر همه بچّه های سنگر و گردان، در شستن ظروف مشارکت می کرد و حتی هنگام توزیع غذا، در صف و پشت سر دیگر رزمندگان می ایستاد. در خاطره ای با عنوان «میوه برای همه»، در صفحه 99 کتاب، وقتی مأمور تدارکات تنها برای آنهایی در که در سنگر در حال برگزاری جلسه بودند، میوه آورد... «حاجی به حرف آمد و گفت: برای تمام نیروها این را گرفتی یا نه؟ او که میوه آورده بود، با چشم های گرد شده اش جواب داد: نه حاج آقا، این جوری که خرجمان خیلی زیاد می شه. عبدالحسین اخم هایش را کشید به هم و گفت: مگه فرق ما با بقیّه چیه؟ ما این جا نشستیم و داریم رو نقشه و کاغذ کار تئوری می کنیم؛ اونا هستن که فردا باید انرژی رو مصرف کنن و برن تو دل دشمن.»(عاکف 1387: 99)
در نقل خاطره دیگری از قول سیّد کاظم حسینی آمده است: «خبر آن عملیات (2) مثل توپ توی منطقه صدا کرد... یادم هست همان روز چند تا خبرنگار و چند تا از فرماندهان رده بالا آمدند سراغ عبدالحسین. سؤال همه یکی بود: آقای برونسی، شما چطور این همه تانک و نیرو رو منهدم کردین، اون هم با کمترین تلفات؟! خونسرد و راحت جواب داد: من هیچکاره بودم، برین از بسیجی ها و از فرمانده اصلی اونا [امام زمان(عج)] سوال کنین.»(همان: 116 و 115)
جالب آنکه زمان بستری بودن شهید در بیمارستان هفده شهریور، هر زمان همسر شهید به ملاقات ایشان می رفت، متوجه دو نفر بود که همیشه در کنار تخت شهید بودند و هنگام پرسیدن از هویّتشان، شهید از آنها تنها به عنوان دو دوست یاد می کرد. بعد از شهادت شهید برونسی، آن دو نزد همسر شهید رفته بودند و به همسر شهید گفته بودند که آنها محافظان شخصی شهید بودند و همسر شهید با شنیدن این واقعیت، دچار بهت و حیرت شده بود. حتی در جریانی دیگر که شبانه برای ترور به در منزل شهید آمده بودند، شهید با طفره رفتن و ردّ ماجرا، سعی در پنهان نمودن واقعیّت امر می نمود و همواره تلاش داشت تا خانواده، اهالی محل و دیگران از پُست و مقامش با خبر نشوند. برادر شهید در خاطره ای قابل تامّل آورده است که با دستور مستقیم فرمانده لشکر، او را به عنوان فرمانده گردان عبدالله انتخاب می کنند. شهید سرباز می زند و سخن از امام نهم و عمر اندک ایشان به میان می آورد که ایشان در سن جوانی شهید شدند، حال من با 42 سال سن، تازه پی فرماندهی باشم؟! خلاصه فردا صبح، تصمیم جدیدتری می گیرد که همه را متحیّر می سازد و با رفتن به مقرّ تیپ، درخواست دیروز را می پذیرد. با اصرار اطرافیان، پس از چند روز در مسجد، پرده از رازی برمی دارد و می گوید که همان شب، خواب امام زمان (عج) را دیده که به وی فرموده اند: «شما می توانی فرمانده تیپ هم بشوی...»... «یادم هست آخرین وصیّت نامه اش نوشته بود: اگر مقامی هم قبول کردم، به خاطر این بود که گفتند: واجب شرعی است وگرنه، فرماندهی برای من لطفی نداشت.»(همان:118 و 117) فرازی از وصیّت نامه شهید: «فرماندهی برای من لطف نیست، گفتند این یک تکلیف شرعی است، باید قبول بکنید و من بر اساس اَطیعوا الله وَ اَطیعُوالرّسولَ وَ اولی الامرُ مِنکُم، قبول کردم.» (همان: 262)

7-4. تواضع و فروتنی

قالَ الله تعالی: «وَ عبادالرّحمن الّذینَ یَمشونَ عَلی الاَرضِ هوناً وَ اِذا خاطَبَهُمُ الجاهِلُونَ قالوُا سَلاماً: و بندگان (خاص خداوند) رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبّر، بر زمین راه می روند و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه بگویند) به آنها سلام گویند.»(قرآن، فرقان: 62)
از جمله صفات پسندیده و مورد رضای حضرت حق و بندگان پاکش، تواضع و فروتنی است که اگر این اظهار خشوع از صاحبان پُست و مقام و مرتبه باشد، بدون شک خوشایندتر است.
«بلندیت باید تواضع گزین
که آن بام را نیست سُلّم (3) جز این».
(سعدی، باب تواضع، بیت 2027)
و خداوند بلندمرتبه را باید در قلوب انسان های خاشع جستجو کرد چنانکه موسی(ع) آنگاه که خداوند را طلبید: «یا ربِّ اینَ اُطلُبُکَ؟» پاسخ شنیدند: «عِندَ المُنکَسِرَهِ قُلُوبُهمُ». حجت الاسلام رضایی در بیان خاطره ای پیرامون تواضع شهید برونسی، صحبت از هنگامی می کند که رزمندگان برای تهیه غذا صف ایستاده بودند... «رفتم جلو. احوالش را پرسیدم. گفتم: شما چرا وایسادی تو صف غذا، آقای برونسی؟! مگه فرمانده گردان... بقیه حرفم را نتوانستم بگویم. خنده از لب هایش رفت. گفت: مگر فرمانده گردان با بقیه بسیجی های دیگه فرق می کنه که باید غذا بدون صف بگیره؟ یاد حدیثی افتادم: "مَن تواضَعَ لِللهِ رَفَعَهُ الله" پیش خودم گفتم بیخود نیست آقای برونسی این قدر توی جبهه ها پرآوازه شده.»(عاکف، 1387: 76)
سیّد کاظم حسینی در نقل خاطره ای بیان می کند: «آن شب، کار شستن ظرف ها به عهده حاجی بود. هرچند شب یک بار، نوبتش می شد... دایم توی خط می رفت و هزار کار و گرفتاری داشت ولی یک دفعه نشد شهرداری (4) اش را بدهد به دیگری [در این بین، یکی از بچه ها می خواست زرنگ بازی در بیاورد، آرام ظروف را برداشت و برد پای شیر آب که بشورد حاجی سررسید و با اصرار، او را از این کار منع کرد.] اصرارش فایده ای نداشت. از او پیله تر، حاجی بود. آخرش گفت: شما می خوای اجر این کارو از من بگیری؟ این کار، اجرش از اون شناسایی من بیشتره. درسته که من فرمانده گردان هستم ولی اگر برم دنبال کارها، اون وقت ظرفم رو یکی بشوره و لباسم رو یکی دیگه، این که نشد فرماندهی که!»(همان:97 و 96)
شهید والامقام، علاوه بر عشق فراوان به ائمه اطهار، برای سادات نیز احترام خاصّی قائل بود و سید کاظم حسینی نقل می کند که حتی یکبار هم نشد، زودتر از من وارد جایی شود و حتی یک بار که به جلسه مهمی می خواستیم برویم، به شهید اصرار کردم، زودتر از من وارد شود چرا که پرستیژ فرماندهی شان ایجاب می کند و شهید در جواب گفتند: «اون پرستیژی که می خواد با بی احترامی به سادات باشه، می خوام اصلاً نباشه!»(همان: 100)
در خاطره دیگری با عنوان قشنگِ «خودبینی» از همسر شهید، اشاره به سخنرانی شهید برونسی در مسجد گوهرشاد می شود که شهید، فرزند خردسالش، ابوالفضل، را که از دوری پدر بی تابی می کرد، با خود می برد و در پایان سخنرانی، حتّی کهنه بچه را عوض می کند. در نقل دیگری از حسن، فرزند ارشد شهید، که در ایّام تعطیلات تابستان به جبهه نزد پدر رفته بود، اشاره به انتقال تیپ جواد الائمه به یک روستای متروکه می شود که در آن روستا، غیر از خانه های کاهگلی و نیمه خراب، تک و توکی هم خانه های سالم و پابرجا به چشم می خورد. چند بسیجی هم در همان بدو ورود به روستا، یک خانه دوطبقه را که ظاهر سالمی هم داشت، جهت اقامت خود برگزیدند که با شکایت و ناراحتی یکی از دوستان رده بالای شهید و اینکه اینجا باید از آن مسئول تیپ باشد، به خود آمدند و شروع کردند به جمع و جور کردن وسایل «یکهو دیدم بابام اخم هایش را کشید توی هم. رفت نزدیک و به رفیقش گفت: چرا این حرف رو زدی؟ فرماندهی یعنی چی؟ خیلی ناراحت حرف می زد. رو کرد به بچه های بسیجی و ادامه داد: نمی خواد بیاین بیرون، همین جا باشین. رفیقش گفت: پس شما چی حاج آقا؟ بابا گفت: خدا برکت بده به این همه چادر.»(همان: 177 و 176) نمونه های بسیار دیگری از این خاکساری و تواضع در کتاب به چشم می خورد که با مراجعه به اثر مورد بحث، می توان با آنها روبه رو شد.

5- نتیجه

آقای سعید عاکف، گردآورنده مجموعه مذکور، در کنار فراهم آوردن خاطرات اطرافیان شهید عبدالحسین برونسی، به واقع اثری عرفانی-اخلاقی را مدوّن نموده است که مخاطبان آن، انسان های معاصر امروزی اند.
شهید برونسی همچون دیگر شهدای بی ادّعای عرصه ایثار، با زبان کردار و رفتار خود فهماند که با تکیه بر اصول عرفانی و اخلاقی، همچون توکّل، تواضع، رضا، توسّل و ...، در این عصر ماشین و تکنولوژی می توان به مرحله کمال دست یافت. از نکات بارز اخلاقی و عرفانی شهید، علاوه بر آنچه ذکرشان رفت، مبحث توسّل و وجود مالامال از محبّت وی نسبت به ائمه اطهار و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است. همان طور که در مقدّمه نیز اشاره شد، ملاک و معیار طبقه بندی مطالب به صورت حاضر، بر اساس مقتضای روزگار بوده که نگارنده مقاله، خود بدان معرفت پیدا کرده بودند و دراین دسته بندی ها مدّعی عصمت نیستند و مخاطب می تواند نسبت به پذیرش برخی اصول مطرح شده ذیل مبانی عرفانی یا اخلاقی به خلط مباحث بپردازد.

پی نوشت ها :

1. مراد ارتفاعات کلّه قندی که در دست دشمن بود و از نقاط استراتژیکی به شمار می رفت که باعث تسلّط دشمن بعثی بر رزمندگان گشته بود.
2. منظور عملیات رمضان است که شرح آن در صفحات 101 تا 116 کتاب خاک های نرم کوشک آمده است.
3. سُلّم به معنی نردبان است.
4. شهرداری، وظیفه ای بود که بر اساس آن، نظافت، گرفتن غذا و شستن ظروف به عهده یکی از بچه ها می افتاد.

منابع تحقیق :
1. قرآن کریم، 1384، ترجمه استاد مهدی الهی قمشه ای(ره)، قم: انتشارات فاطمه: الزهرا(س)
2. نهج الفصاحه، 1354، پدیدآور: ابوالقاسم پاینده، تهران: جاویدان.
3. نهج البلاغه، 1378؛ گردآوری شریف رضی، ترجمه و شرح حاج سیّد علینقی فیض الاسلام، تهران: انتشارات فقیه.
4. صحیفه امام؛ 1379، مجموعه رهنمودهای امام خمینی (ره)، جلد 14 (بهمن 1359-تیر 1360)، تهران: موسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
5. داد، سیما؛ 1387، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران: مروارید.
6. زاغیان، مریم، 1387، کتابشناسی زن و دفاع مقدّس، تهران: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدّس.
7. سجّادی، سیّد ضیاء الدین، 1387، مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوّف، تهران، سمت.
8. سعدی، مصلح بن عبدالله؛ 1354، بوستان، به کوشش محمّدعلی ناصح، تهران: انتشارات بنیاد نیکوکاری نوریانی.
9. شیروانی، علی؛ 1382، اخلاق اسلامی و مبانی نظری آن، قم: دارالفکر.
10. طاهری، حبیب الله؛ 1381، درس هایی از اخلاق اسلامی، قم: دفتر انتشارات اسلامی.
11. عاکف، سعید؛ 1387، خاک های نرم کوشک، مشهد: ملک اعظم.
12. قشیری ابوالقاسم؛ 1374؛ ترجمه رساله قشیریه، با تصحیح و استدراکات بدیع الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
13. کاشانی، عزّالدّین محمود، 1323، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، با تصحیح و تعلیقات جلال الدّین همایی، تهران: چاپخانه مجلس.
14. کلینی رازی، محمد بن یعقوب؛ 1363، گزیده اصول کافی، ترجمه و تحقیق محمّدباقر بهبودی، تهران: علمی و فرهنگی.
15. مولوی، جلال الدین، محمّد؛ 1386، مثنوی معنوی، تألیف کریم زمانی، جلد 2، تهران: اطّلاعات.
16. هجویری، علی بن عثمان؛ 1383، کشف المحجوب، با تصحیح و تعلیقات دکتر محمود عابدی، تهران، سروش.
منبع مقاله: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان-نشریه ادبیات پایداری-سال دوم شماره 3 و 4

درباره : معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 189
[ 19 / 04 / 1392 ] [ 19 / 04 / 1392 ] [ ]

شکارچی لحظه‌های شهدا

 

شکارچی لحظه‌های شهدا

نویسنده : محمدجواد قدسی



 
آن روز مرد ادیب مضطرب بود و پریشان؛ حال‌و‌هوای محرم او را گرفته بود. یاد شهیدان و رفیقان خونین‌بالش را در ذهن مرور می‌کرد. التهاب ناخودآگاهی در وجودش زبانه می‌کشید؛ مثل یک حرف زیبا و دل‌نشین یا شعر نسروده‌ای که پس سینه‌اش مانده بود و می‌خواست هم‌چون آتش‌فشانی از اعماق وجودش فوران کند. به قلة احساسش سفر کرد تا فوران گدازه‌های این حس درونی را به نظاره بنشیند و بسراید. یک تلاطم روحی، تسونامی بزرگی از واژگان را به سینه‌اش حرکت می‌داد.
یادهای شعله‌ور جنگ و سمفونی خمپاره‌ها در میان خرقه‌پوشان رگبار، احساس لطیفش را گل انداخته بود. تصمیم اعزام به جبهه گرفت. برای کولة دلش یک جفت پوتین اراده، یک دست لباس احساس و ذوقی پرشور از خاطرات می‌خواست. اسلحة قلم را بر دوش فکرش انداخت، واژه‌ها را نشانه رفت و نوشت: «من...»
خط زد و با خود اندیشید هیچ لشکر و گردان و تیپ و دسته‌ای یک‌نفره نیست. دفاع مقدسِ ما چه جای خودخواهی بود؟!
این بار شلیک قلمش این بود: «دشمن...»
ترسید شعرش خراب شود. ترجیح داد آن را با کلمه‌ای دل‌نشین آغاز کند، پس نوشت:‌ «شهامت...»
اما دوست نداشت حرفش را با ریا پیش ببرد. پاکش کرد و نوشت: «زخم را به جانبازها ندهیم»
اما این جمله شبیه یک توهین بود. نوشت: «به سر سفره‌مان دشمن راه ندهیم»
باز گفت: «این کلام بوی مادیات می‌دهد.»
شلیک قلمش به هدف نمی‌خورد. احساس می‌کرد جعبة مهمات و دانایی‌اش نم کشیده است و باروت خاطراتش گُر نمی‌گیرد. فکری بود که شعرش را چه‌طور آغاز کند که هم شهدا بپسندند، هم حکومت و دولت، هم مخاطبان عام، هم خواص، و خدا را هم خوش بیاید. دست به سرنیزه آرایه‌های ادبی برد. آهی کشید و افسوس خورد که چرا از قافلة شهدا جا مانده و با خود اندیشید که این مجاهدت‌های بزرگ، امروز چه عزتی برای ایران اسلامی آفریده‌اند. با خود گفت: «انصافاً من کی برای این مملکت کار مفیدی کرده‌ام؟ کاری که با تمام وجودم بخواهم برایش وقت بگذارم؟ همیشه به شانه این قهرمان‌ها هم‌چون سکوی پیشرفتم نگاه کرده‌ام...»
اما دگربار از خود پرسید: «چرا از چلّة عمرم تاکنون هیچ تیر هنری‌ای نینداخته‌ام؟»
در هجوم واژه‌ها، پشت سنگر ذهنش پناه گرفته بود و می‌خواست چند کلمه را با بند جملات اسیر و اجیر کند تا شعری بسراید که به دل داوران جشنواره‌های «زیتون سرخ»، «اشک انار» و «هشت بهار ‌سرخ» و وبلاگ‌نویسی «بوی سیب» بنشیند. می‌خواست چیزی بنویسد، ولی ته دلش لالایی یک خستگی او را از نوشتن بازمی‌داشت.
در خواب دید که فراخوان داده به کلمات و از آن‌ها کمک می‌خواهد. کلمات را خبر کرده تا شعرش را شروع کنند. این‌ها آمدند: «شهدا! ما را تشییع کنید تا جزیره مجنون»
یک ماه بعد، از این‌که توانسته بود رضایت داوران را در جشنوارة « اشک انار» به‌دست‌ آورد و سکه‌ای جایزه بگیرد، خوش‌حال بود. سرمست و خرامان، فوران احساسش را در دست گرفته بود و دو‌دل بود که بفروشدش یا نگهش دارد. بالاخره تصمیم گرفت که یک تفنگ شکاری بخرد تا پنج‌شنبه‌ها با رفقا برود شکار و عشق و صفا، اما قیمت یک تفنگ، دست‌کم پنج برابر این سکه بود، به‌خاطر همین باز قله‌نشین احساس شد. یاد شهدا و رفقای خونین‌بالش را در ذهن مرور کرد؛ یاد آن عشق و صفای دوستان سفرکرده‌اش را. ناگهان یک التهاب ناخودآگاه در وجودش زبانه کشید، تصمیم اعزام به جبهه گرفت، در مگسک نگاهش، جبهه و دوستان شهیدش را یاد آورد و ماشة قلم را کشید...

درباره : معرفی شهدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 155
[ 19 / 04 / 1392 ] [ 19 / 04 / 1392 ] [ ]
.: Weblog Themes By goldtem.rozblog.com :.

::

تبلیغات

X بستن تبلیغات

موضوعات
تازه های سایت
اخبار روز جهان
شهدای استانها فرماندهان ، وصیتنامه ، خاطرات ، آثار شهدا
نرم افزار های کاربردی
مستند
دانلود فیلمها و سریالهای ایرانی
انمیشین
فرهنگ جبهه
عملیات
شناسایی ها
نیروهای دشمن
نیروهای دشمن 2
شهدای جهاد سازندگی
آلبومها
برنامه رادیویی
خاطرات انقلاب
وطن
راهیان نور
موسیقی فیلم
سرود
موسیقی بی‌ کلام
فرزند شهید
صدای شهدا
شهید سید اهل قلم آوینی
مارش
مداحی
ايثارگران
خانواده شهدا
اولين هاي شهيدان دفاع مقدس
نوای جبهه
مطالب مفید فرهنگی ، هنری ، اینترنتی و ...
مذهبی
مجموعه پوسترهای شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
فاتحان قله‌های جاسوسان ( شهدای صابرین )
محمد ابراهیم همت
ادعیه و مناجات
ادیه و زیارت
دانلود کتب اسلامی
پخش زنده شبکه های تلویزیونی - سراسری
دانلود تمام آثار شهید مطهری
صرفا جهت اطلاع !!!!
جلوه های ویژه
پی دی اف آموزشی
دوره آموزشي زبان فارسي
کلیپ های با کیفیت دفاع مقدس (۱)
نرم افزارهای موبایل
گنجینه اذان
والپیپرهای اسلامی
والپیپر معمولی
بخش سیستم عامل
بازی
کلیپ
شهید حاج احمد کاظمی
دانلود مجموعه کتابهای کامپیوتر pdf
اس ام اس
اصول و فروع دین
طنز و کاریکاتور
فول آلبوم های مجاز
دیگر رسانه ها
جستجو


آرشيو مطالب
آمار سایت
بازديدهاي امروز : 1,664 نفر
بازديدهاي ديروز : 1,664 نفر
كل بازديدها : 2,779,898 نفر
بازدید این ماه : 22,415 نفر
بازدید ماه قبل : 22,415 نفر
کل نظرات : 6 عدد
كل مطالب : 4779 عدد
افراد آنلاین : 6 نفر
آروین گلشنی