close
متخصص ارتودنسی
اشعار



فرهنگی هنری اجتماعی
قالب وبلاگ
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبلیغات
ارتباط با مدیر
استعلام ثبت سایت


پیامک به سایت

شماره سامانه پیام کوتاه  وب سایت

شهید جاویدان )

30005367423000


محل تبلیغ شما
تعرفه تبلیغات را ببینید

اعضاء
ورود اعضاء
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟


عضویت در سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
درباره ما
فروش آلبومهای مجاز موسیقی و نرم افزارهای موسیقی مجاز در سراسر ایران فروش آلوم عطر موهات با صدای هومن آذریان دارای مجوز رسمی و ثبت در کتابخانه ملی
نظر سنجی
چه موضوعاتی مورد پسند شما هست ؟












پشتیبانی
تبلیغات

شارژ آنلاین از فروشگاه سایت ما خریداری کنید راحت و با اطمینان کامل



گفتم به کجا، گفت صدایم کردند

خوش آن سری که در آن بود هوای حسین
خوش آندمی که در آن بود ولای حسین
خوش آن تنی که بکوی حسین سپارد جان
خوش آن بدن که شود خاک پای حسین
دفاع مقدس

 

من که مهمان حسینم در جنان جانباز دینم
من شهید یکه تاز عرصه این سرزمینم
جان خود کردم فدای مکتب اسلام و قرآن
پاسدارم من دلیر کشور ایران زمینم

 

 

 

ما ز کوی حق سفر تا کربلا خواهیم کرد
جان خود را در ره جانان فدا خواهیم کرد
عهد و پیمانی که ما بستیم با خون حسین
اندرین وادی به عهد خود وفا خواهیم کرد

 

دفاع مقدس

 

 

رسد ز خاک هر شهید به گوش ما این پیام
بهر رهائی از ستم  ز جا ،کن قیام
بسوز عاشقانه بر وجود شمع امام
کشته ی با شرف به از زندگی ظلام

 

 

 

 

 

ای گل زیبای عمرم زود پرپر گشته ای
شاد و خندان رفته و گلگون کفن برگشته ای
همنشین و همره شهزاده اکبر گشته ای
افتخار خاندان و باب و مادر گشته ای

 

دفاع مقدس

 

در سنگر حق شیر شکاران همه رفتند
مستانه پی پیر جماران همه رفتند
غمنامه بود ناله جانسوز شهیدان
ما با که نشستیم که یاران همه رفتند

 

 

 

گفتم به کجا، گفت صدایم کردند
گل بودم و از شاخه جدایم کردند
گفتم که فرشته ها چه کردندت؟گفت:
روزی خور سفره ی خدایم کردند

 

دفاع مقدس

 

 

شهیدان شاهدان روزگارند
برای دین و کشور افتخارند

 

 

 

 

زآن قطره ی  خون کز گلوی تو چکید
سر تا سر این دیار،آلاله دمید
بر لوح مزار عاشقان نقش زدند
من مات من العشق فقد مات شهید

درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 135
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]

بی‌تو ما همسفر قافله‌ی پاییزیم

پاییز

 

بی‌تو ما همسفر قافله‌ی پاییزیم
مثل خروشید لب بام غروب‌انگیزیم
بی‌تو بر شانه‌ی پرشورترین خاطره‌ها
كنج تنهایی‌مان، خون جگر می‌ریزیم
نازنین ! قلب تو هر چند شكست اما ما
یك‌یك از داغ خداحافظی‌ات لبریزیم
منتظر باش؛ خلیج دلمان توفانی است
منتظر باش كه آبستن رستاخیزیم
كاش در باغچه‌ی باور ما سبز شوی
بی‌تو ما همسفر قافله‌ی پاییزیم

 

 

                                                                                        عادل دانش

 كوچ سرخ

کبوتر هبوط آسمان

 

نگاه پنجره ها بود و كوچ سرخ كبوتر
و آسمان همه درداغ آفتاب شناور
چه دست های سیاهی كه دیو شوم برانگیخت
به انهدام پرنده، به قتل عام صنوبر
پرنده پر زد و تا فرصت همیشه سفر كرد
و دشت، سهم عطش شد، پر از ترانه ی پرپر
شبی رسیده، شبی با هزار قصه ی زیبا
شبی كه عاطفه شد در نگاه ماه، منور
به باغ خنده ی خورشید، عاشقانه ، صمیمی
من و تو همنفسِ هم، من و تو مثل برادر
هوا هوای عطش بود و كوچِ سرخ پرستو
ولی من و تو نشستیم كُنج خانه، مكدر
نگاه پنجره ها بود كوچِ سرخ كبوتر
و بعد از آن سخنی نیست از چفیه و سنگر

 

 

                                                                             كوثر حسن زاده

 

عشق و عطش

شهید گمنام

 

هفت آسمان و هفت زمین سجده گاه شد
دریا دلی به شوق زیارت به راه شد
ساحل برای آمدنش بی قرار بود
گویی به درد عشق و عطش او دچار بود
با نغمه ای دو باره دلش پا گرفته بود
در عمق چشم های خدا جا گرفته بود
با خند ه ای به وسعت دریا در انتظار
او بر سر قرار خود اما چه بی قرار
بوی بهشت آمد و ان دل روانه شد
تصمیم عشق بازی اش اما بهانه شد

خم شد دلش به سوی خدا پركشید و رفت

تا لابه لای فصل دعا سر كشید و رفت
شاید نسیم عطر خدا می وزید او
در عمق چشم های خدا گرم گفتگو

 

 

                                                                            الهه حسینی


درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 142
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]

عشق یعنی در سکوت یک نگاه

شهید همت

 

عشق یعنی " همت " و یک دل خدا
توی سینه اشتیاق کربلا
عشق یعنی شوق پروازی بزرگ
در هجوم زخم‌های بی‌صدا
عشق یعنی قصه عباس و آب
در " طلاییه " غروب آفتاب
عشق یعنی چشم‌ها غرق سکوت
در درون سینه، اما انقلاب
عشق یعنی آسمان غرق خون
در شلمچه گریه‌گریه.... تا جنون

 

تابلو

 

عشق یعنی در سکوت یک نگاه
نغمه انا الیه راجعون
عشق یعنی در فنا نابود شدن
در میان تشنگان ساقی شدن
عشق یعنی در ره دهلاویه
غرق اشک چشم، مشتاقی شدن
عشق یعنی حرمت یک استخوان
یادگار از قامت یک نوجوان
آنکه با خون شریفش رسم کرد
بر زمین، جغرافیای آسمان

 

 

شهیدحاج محمدابراهیم همت

فرمانده تیپ محمدرسول الله (ص)

محل شهادت :جزیره مجنون - عملیات خیبر

تاریخ شهادت : 16 اسفند 1362

تشییع جنازه شهید همت

عملیات خیبر :

رمز عملیات: یا رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله)

وسعت منطقه عملیات: 1180 كیلومتر مربع

هدف عملیات:  تصرف و تأمین جزایر مجنون و بخشی از هورالهویزه

نیروهای عمل ‌كننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران

 

 

 

خدایا مرا همتی کن عطا
که با چشم همت بجویم تو را

درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 167
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]

بوسه بر خاک راه شهدا

 

اردوی راهیان نور

 

من سرخی خاک جبهه ها را بوسم

خاک ره مردان خدا را بوسم
بوسد چو امام دست و بازوی مرا
من خاک شوم دست امام مقتدا را  بوسم

 

 

شهدا

 

دو چشم تیز بینم را مبندید
که تا مردم ببینند چشم بازم
که هرگز کورکورانه نرفتم
بسوی جبهه تا جان را ببازم

 

شهدا

 

شیون مکن مادر در مرگ خونبارم
بگذر ز من دیگر شوق خدا دارم
گر کشته گردیدم در جبهه ها مادر
بهرم مکن زاری بهرم مزن بر سر
یک پرچم سبزی بر خانه زن مادر
بهرم چراغان کن این کوچه را یک سر

 

 

حمید داوود ابادی

 

خوش جبهه ایست حیف که گلچین روزگار
فرصت نداد که ریشه ی کفار برکنیم

 

شهدا

 

شهید راه وطن این منم که در خاکم
ز دهر دیده فرو بسته ام در افلاکم
بامر حق بخروش آمدم سوی باطل
بجنگ کفر من آن حق پرست بی باکم
طمع به خاک وطن داشت خصم و غافل بود
که در برابر او سخت کوش و چالاکم
اگر چه کشته آزادی وطن گشتم
کنون بخاک سیه سر نهاده صد چاکم
ز خون من پس از این لاله روید و گوید
به تربتم چه نشستی مجو که غمناکم
شهید راه وطن مست عشق حق باشم
که بی نیاز بتابوت و چوبه تاکم

 

 

 

جبهه

 

 

دوست ندارم که در حجله بختم به سعادت برسم
دوست دارم که در سنگر عشقم به شهادت برسم

درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 159
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]

به یاد شهید حاج همت

به یاد شهید حاج همت

 

در این عرصه چون حاج همت کجاست

که در هر سجودش قیامی به پاست

به هر عرصه مرد خطر همت است
بر آتش زده بال و پر همت است
حماسی دل و شرزه و بی قرار
خطر پوی و شوریده سر همت است
پر از آیت نور و دلدادگی
پر از جلوه های سحر همت است
من و تو گسستیم و پیوسته اوست
که پیوسته اهل نظر همت است
به شوق خدا در خطر می دوید
به شوق خدا جلوه گر همت است
کجا رفتی ای همت خط شکن
شقایق تبار و شقایق کفن
تو شور پرستو شدن داشتی

هوای فراسو شدن داشتی

 

 

 

شادی روح شهدا صلوات


درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 119
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]

چفیه از روز ازل مظلوم بود

 چفیه

 

خفته بودم مرز دریای بلور
موج زد، پاهای من شد خیس نور
از کرانها بوی توفان می وزید
بوی خون با عطر ریحان می وزید
خواب دیدم یک نفر فریاد زد
چفیه را در من دوباره داد زد
باز گویی یاوه گویی می کنم
باز در خود ، واژه جویی می کنم
باز هم باید کمی خلوت کنم
از کسان آشنا، غیبت کنم
باز هم امشب هوایی گشته ام
باز شاید ، نینوایی گشته ام
یک نفر در من مرا حد می زند
آنچنان محکم، که باید می زند
باز هم ای مثنوی، برخاستی
هان! بگو ای خامه ، هرچه خواستی
پیله ای بر شاخ طوبی یافتند

چفیه را از تارتارش بافتند

تار، بر، دارِِ خدایش می زدند
پودی از آل عبایش می زدند
سرمه آلود ، اشک حوران می چکید
بر تنش رگهای غیرت می کشید
می چکید از شاخ طوبی آبِ رز
در سه خم زد چفیه ها را رنگرز

چفیه را تا رنگی از مجنون زدند

در غدیر و کوثر و در خون زدند
چفیه شد سرخ و سپید و شد سیاه
رنگ خون ورنگ مولا، رنگ چاه
آن که در خم غدیر افتاده بود
رنگ خاکستر گرفت و رنگ دود

 

چفیه

 

شد سیاه آن چفیه ، آری شد سیاه
رنگ داغ و درد و سوز وآه و چاه
گفت: چفیه ، رنگ ماتم می شوی
پرچم غم... پرچم غم می شوی
گفت : ای چفیه سیاهت می کنم
خادم مولای آهت می کنم
چفیه ای کاندر خم خونش زدند
رنگ مجنون... رنگ مجنونش زدند
چفیه های سرخ یعنی خون خشک
یک نشان از چاه و اشک و بوی مشک
خون فرق عابد پارینه پوش
می‌چکد از فرق و می خشکد به دوش
سرخ یعنی خاک دشت کربلا
سرخ پیوندی حنایی با بلا
سرخ یعنی حجله ی پاها و تیغ
سرخ یعنی نعش کاوه بر ستیغ
سرخ یعنی اشک چشم مرتضی
سرخ یعنی خشم ...خشم مرتضی
چفیه های کوثری شد خیس نور
رنگ دریا، رنگ دریای بلور
گفت : ای چفیه سپیدت می کنم

چون سپیده دم شهیدت می کنم

گفت : رنگت شد نشان استخوان
همنشین حنجر مولایمان
رنگ نور و رنگ نور و نور باش
روشن شبهای تار هور باش
لاله را در چفیه پرپر خواستند
چفیه را در خون شناور خواستند
آسمان از درد غیرت چاک شد
چفیه از بالا سفیر خاک شد...

 

چفیه

 

استخوان در زخم حنجر هر که داشت
چفیه را برداشت ، بر زخمش گذاشت
مرهم زخم تن روح است این
باد بان کشتی نوح است این

محرم حلقوم های زمزمه

ناله های یا علی ، یا فاطمه
چفیه شبگردی است در یک شهر خواب
خفته ای بر دست مجنون، روی آب
چفیه یعنی از زمین بگریخته
خویش را از آسمان آویخته
چفیه یعنی محض یاد علقمه
در عطش بخشیدن یک قمقمه
چفیه یعنی یال های کول شیر
هیبت شیران دشتِ تیغ و تیر
چفیه یعنی مد عا بی ادعا
یک شکایت نامه در دست دعا

چفیه یعنی ابجد عشق علی

کودکی در مکتب مشق علی
چفیه یعنی ترس ..ترس از ترس عشق
چفیه یعنی چار حرف از درس عشق
حرف اول ...اول چزابه ها
ابتدای چاه و چشم و لابه ها
حرف چمران در سماع و هلهله
زیر بارانهای داغ چلچله
دومین از فاطمه دارد نشان
از فدک ... از فرق ... فزت و زفغان
حرف دوم قصه فهمیده ها
یادگار فاو و فکه دیده‌ها
حرف سوم سومین حرف ولی
ابتدا و انتهای یاعلی

 

چفیه

 

حرف سوم، سومین حرف شهید
سومین حرف بسیجی و سپید
حرف آخر... آخر آه است... آه
انتهای نعره و چاه است ... چاه
حرف آخر... اول هور است و هور
انتهای فکه را کن جستجو
چفیه را در خاک فکه جسته‌ام
چفیه ها را تکه تکه جسته ام
چفیه ها مظلوم های عالمند
آخرین هابیل های آدمند

چفیه از روز ازل مظلوم بود

از غدیر از پیشتر معلوم بود

چفیه را ابلیس ، چنگش می‌ کشید

دست قابیلان ، به سنگش می کشید
چفیه را در نینوا آتش زدند
دوش میثم بوده و دارش زدند
چفیه تا بوده ست ، تنها بوده است
راند ه از دنیای "تن"ها بوده است

چفیه را از آسمانها رانده اند

چفیه را در آسمانها خوانده اند
کرخه ها جاری است در خطهای او
بستر خونست این شطهای او
روزگاری چفیه ها بر دوش بود
سفره و سجاده و تن پوش بود
اشکهای نیمه ی شب، ژاله بود
چفیه ها گلبرگ خیس لاله بود
لاله مهمان اقاقی گشته بود
 چفیه ی نمناک ، ساقی گشته بود
چفیه بر بالای چمران می نشست
پای منبر در جماران می نشست

 

چفیه

 

ای قلم دیگر نمی گویی چرا؟
از پس و خنجر نمی گویی چرا؟

چفیه ی چمران مگر از یاد رفت؟

پرچم کاوه مگر با باد رفت؟
من به آوینی تظلم کرده ام
 همتی !...آیینه را گم کرده ام
چفیه افتاده به خاک جاده ها
دستگیری کن از این سجاده ها
آی ... می گویند فصلِ مرد نیست
چفیه ها این روزها شبگرد نیست
ای خدا ! دست من و دامان تو
بی سرو سامان منو، سامانِ تو
ترس دارم چفیه ها دیگر شوند
در هجوم نقش، بازیگر شوند
ای زبان از آنچه گفتی شرم کن
ای قلم ، سر در خط آزرم کن
مستمع شاید نخواهد بشنود
آنچه را باید ، نخواهد بشنود
می نشینم مرز دریای بلور
موج آید خیس گردم ، خیس نور
تا که توفان از کران ها در رسد
باز فصلِ خوب مردان، سر رسد
من نشستم مثنوی ننشسته است
شعر جوشان است وخامه خسته است
دم فرو بستم ز سر الخفیه‌ ها
چفیه‌ها... وا چفیه‌ها... وا چفیه‌ها

 

 

 

                                                                  (عباس موزونی)


درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 89
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]

هفت سین جبهه

هفت سین

عید روزی است که در آن رو معصیت خدا را نکرده باشید. امام صادق .ع.

بچه ها تحویل سال

یادش بخیر شلمچه

چیده بودیم تو سفره

سربند و یک سرنیزه

بچه ها خیلی گشتن

تو جبهه سیب نداشتیم

بجای سیب تو سفره

کمپوتشو گذاشتیم

تو اون سفره گذاشتیم

هفت سین

یه کاسه سکه و سنگ

سمبه به جای سنجد

یه سفره رنگارنگ

 

اما یه سین کم اومد

همه تو فکری رفتیم

مصمم و با خنده 

همه یک صدا گفتیم

  به جای هفتیمن سین 

تو سفره سر می ذاریم

 

سر کمه هر چی داریم  

 

پای رهبر می ذاریم


درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 177
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]

اتل متل انقلاب

امام خمینی

 

اتل متل انقلاب
یه قصه خوب و ناب
یه مرد آسمونی
با لشگر ایرونی
رفتن به جنگ دیوا
با پیرا و جوونا
شاخ دیو و شكستن
دست و  پاهاشو  بستن
بچه دیو فرار كرد
دیو بزرگ و خار كرد
اون مرد آسمونی
اون سردار ایرونی
بودش امام خمینی
یه سید حسینی
كه ماها رو رها كرد
از نكبت و غم و درد
تو یک فضای آزاد
راه و به ما نشون داد
مكتبی نو راه انداخت
مدرسه عشقی ساخت
مكتب عشق و صفا

بسیج مستضعفا

تو این تب و تاب بودیم
تو فكرای ناب بودیم
تو فكر یک حكومت
برای دین و امت
برای دولت یار

رهایی از انتظار

اما یه عده شرور
رفتن تو كار ترور

 

 

امام خمینی

 

 

یه عده تو كردستان
جنوب و غرب و بستان
تو این طوفان و دریا
رفتن تو خواب و رویا
خواستن كه ناخدا شن

از انقلاب جدا شن

خواستن امام تنها شه
بسوزه این اندیشه
این آدمای مریض
این دشمنای ناچیز
اینو نمی فهمیدن
كه با كی درافتادن
با جانشین آقا
یار امین آقا
خود آقا یارش بود
خدانگهدارش بود
یه عده هم تو نفاق
با شور و با اشتیاق
تیشه زدن به ریشه
به شاخه اندیشه
خیال كردن زرنگن
اگه با دین بجنگن
این انقلاب و ریشه
این نهضت و اندیشه
خار شد تو چشم كفار
تو چشمای استكبار
یهو دشمن نامرد
از چند طرف حمله كرد
یه دنیا پول و لشگر
تو جنگ با ما یه كشور

 

صدام

 

 

یاور صدام شدن
خائن و بد نام شدن
یكی با توپ و تانكش
یكی با پول بانكش
یكی با سور و ساتش
با پول نفت و گازش
هر كی با هر چی كه داشت
یه مین تو راه ما كاشت
اما امام آگاه
ترسی به دل نداد راه
حتی به ماها فرمود
سنگ یه دیوونه بود
سنگ یه مرد نادون
قصه دزد و كاهدون
امام خوب و برنا
اون پیر مرد دانا
با شور و عشق و امداد
به ما حكم جهاد داد
ما از پا ننشستیم
تا دست كفر و بستیم
این انقلاب دیروز
یه بار دیگه شد پیروز
تا درس بندگی شه
شعار زندگی شه
اما توی  هشت سال جنگ
یه عده مایه ی ننگ
كه بی عار و نامردن
خون به دل ما كردن
این مردم بد نهاد
به جای جنگ و جهاد

 

 

شهدا

 

رفتن به پشت جبهه

تو كار شک و شبهه

شایعه سازی كردن
دشمن و راضی كردن
تو جبهه سدی ساختن

چوب لای چرخ انداختن

جنگ و جهاد تمام شد
خون به دل امام شد
از حرف خود عدول كرد
قطعنامه رو قبول كرد
با شور و عشق و فریاد
امام به ما پیام داد
جوو نهای با ایمان
افتخارای ایران
این جنگ كفر و دینه
دشمن توی كمینه
ادامه داره جهاد
با خودكار و با مداد
دشمن ما همیشه
میجنگه با اندیشه
با روح و قلبی آرام
تموم شد عمر امام
تو خرداد شصت و هشت
امام از پیش ما رفت
اما خدای كریم
نذاشت كه بی امام شیم
سید علی امام شد
غصه ها مون تمام شد
چشم و چراغ مهدی
گلی زباغ مهدی

 

رهبر

 

نماینده صاحب
نائب یار غائب
ولی كل جهان
نائب صاحب زمان
منكر این زعامت
دشمن با امامت
دشمن دین خداست
پاچه خوار امریكاست

درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 169
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]

اینجا درست مرز سکوت و ترانه است

گل شقایق

تیمم عشـق :

 

تاریخ با حضور تو تکرار می شود
وقتی عقاب حادثه بیدار می شود

از پشت نخل های تنومند روزگار

خورشید عاشقانه پدیدار می شود

اینجا درست مرز سکوت و ترانه است

بی تو تمام شهر به فکر بهانه است

بر شانه های شهر چه مغرور می روی

پرواز تو به سمت افق عاشقانه است

بی تو زمین چه حال و هوایی عجیب داشت

در سینه اش حرارت بغضی نجیب داشت

یک شب میان خواب سری هم به ما بزن

با ما بگو که شهر چرا عطر سیب داشت

ما راه را به یمن شما گم نمی کنیم

دیگر هوای خوشه ی گندم نمی کنیم

تا عطر لاله از دل تاریخ می وزد

جز بر مزار عشق تیمم نمی کنیم

 

 

                                             زهرا سجادیان                        

رز سرخ

 

اشک جدا، چشم جدا:

 

بی شما بر سر ما خاک عزا می ریزد

آسمانی که شما و دل ما می ریزد

در کویر دل ما بارش ابری نگرفت

ابر از گوشه ی چشمان شما می ریزد

گر چه تاریخ جلو آمده اما اینجا

خونتان هم جهت کرببلا می ریزد

تلخیِ واقعیّت را که جهان می فهمد

خون از این چشم جدا، اشک جدا می ریزد

بی شما شهر و خیابان چه مدرن است ولی

از ستون های زمین مرگ و بلا می ریزد

اگر امروز عزیزان به زمین برگردید

آبروی همه ی ما به خدا می ریزد

از همان اول این شعر دلم دزفول است

تازه فهمیده ام این اشک چرا می ریزد

 

 

 

                                                 امیرحسین نورالدینی شاه آبادی 


درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 129
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]

همسنگر بابا

همسنگر بابا

 

ابر دستی به نگاه تر مهتاب کشید
بعد باران شد و چشمان مرا آب کشید
گفت : شادی بکش اما پسرک درد کشید
گفت : بابا بکش اما پسرک قاب کشید
آه ای ماهی تبعیدی این حوض بگو
سیب مهتاب چه از طعنه شب تاب کشید
مانده از ماه نگاه تو چه ترسیم کند
آنکه از همهمه ای رستم و سهراب کشید
ای دریا تو که هم سنگر بابا بودی
می توان دست از آن گوهر نایاب کشید
نرگس قنچه که زندانی مردم شده است
کار نیلوفر ما نیز به مرداب کشید
باز هم غیرت دریا که شبی موجی شد
دهن خاکی این طائفه را آب کشید
نمره نوبت نقاشی او بیست نشد
تا پدر عکس خودش را به رخ قاب کشید...

 

 

                                                                                   محمد حسین نعمتی

شهید گمنام

همسنگر بابا

 

نه جامه ای،نه پلاکی، نه عطر خاطره ای
نه ره به سوی تو دارد نگاه پنجره ای
نه واژه ای، نه کلامی، نه بانگ آوازی
نه بغض می شکند در تو تار حنجره ای
سکوت، غرق سکوتی شهید گمنامم!
ندارد آن دل پرخون سر مناظره ای
توکیستی گل پرپر که در عبور از خاک؟
میان حلقه ی فوج ملک محاصره ای
نمی شناسمت اما چه می درخشی تو
که آفتابی و من اشتیاق شاپره ای
تو آن قدر به خدای امید نزدیکی
که دست سبز گشایش برای هر گره ای
دریغ و درد که آغوش شهر کوچک بود
برای چون تو بزرگی، شهاب گستره ای

 

 

 

                                                                                          پروانه نجاتی


درباره : فرهنگ جبهه , اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 189
[ 21 / 04 / 1392 ] [ 21 / 04 / 1392 ] [ ]
.: Weblog Themes By goldtem.rozblog.com :.

:: تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5 صفحه بعد

تبلیغات

X بستن تبلیغات

موضوعات
تازه های سایت
اخبار روز جهان
شهدای استانها فرماندهان ، وصیتنامه ، خاطرات ، آثار شهدا
نرم افزار های کاربردی
مستند
دانلود فیلمها و سریالهای ایرانی
انمیشین
فرهنگ جبهه
عملیات
شناسایی ها
نیروهای دشمن
نیروهای دشمن 2
شهدای جهاد سازندگی
آلبومها
برنامه رادیویی
خاطرات انقلاب
وطن
راهیان نور
موسیقی فیلم
سرود
موسیقی بی‌ کلام
فرزند شهید
صدای شهدا
شهید سید اهل قلم آوینی
مارش
مداحی
ايثارگران
خانواده شهدا
اولين هاي شهيدان دفاع مقدس
نوای جبهه
مطالب مفید فرهنگی ، هنری ، اینترنتی و ...
مذهبی
مجموعه پوسترهای شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
فاتحان قله‌های جاسوسان ( شهدای صابرین )
محمد ابراهیم همت
ادعیه و مناجات
ادیه و زیارت
دانلود کتب اسلامی
پخش زنده شبکه های تلویزیونی - سراسری
دانلود تمام آثار شهید مطهری
صرفا جهت اطلاع !!!!
جلوه های ویژه
پی دی اف آموزشی
دوره آموزشي زبان فارسي
کلیپ های با کیفیت دفاع مقدس (۱)
نرم افزارهای موبایل
گنجینه اذان
والپیپرهای اسلامی
والپیپر معمولی
بخش سیستم عامل
بازی
کلیپ
شهید حاج احمد کاظمی
دانلود مجموعه کتابهای کامپیوتر pdf
اس ام اس
اصول و فروع دین
طنز و کاریکاتور
فول آلبوم های مجاز
دیگر رسانه ها
جستجو


آرشيو مطالب
آمار سایت
بازديدهاي امروز : 299 نفر
بازديدهاي ديروز : 299 نفر
كل بازديدها : 2,924,311 نفر
بازدید این ماه : 8,850 نفر
بازدید ماه قبل : 8,850 نفر
کل نظرات : 6 عدد
كل مطالب : 4779 عدد
افراد آنلاین : 5 نفر
آروین گلشنی